تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 747

مساهمون:

ص٧٤٧
رومى پرتوى به ايران نتابيده است ؟ قطعا در ايران عهد اشكانى ، كتابهاى بسيارى در زمينهء اخلاق و سياست مدن و اقسام ديگر حكمت بوده ، و اندرزنامهء اردشير فشرده‌اى از كتابهاى پيشين در زمينهء كشوردارى و اخلاق است كه اردشير حاصل آزمونهاى خود را بر آنها افزوده است . بهترين دليل بر اثبات اين نظر ، سخن خود اردشير است كه در چند جاى اندرزنامه از زبان شاهان پيشين و پيشينيان ما براى استوار كردن رأى خود ، سخنان ارجدارى را بازگو كرده است . « 236 » دليل ديگرى كه از عناد و دشمنى اردشير با يادگارهاى عهد اشكانى خبر مىدهد گفتهء مسعودى است ؛ وى مىنويسد : « اردشير همهء رفتارها و گفتارها و رويدادها و جنگهاى زمان خود را مىنگاشت و آنچه را مربوط به پيش از او بود به دور ريخت تا فراموش گردد و تنها يادگارها و رويدادهاى زمان او در كتابها بازماند . » « 237 » يكى از انديشمندان عصر ساسانى مانى است .

مانى

اقبال لاهورى ضمن بحث در پيرامون آراء و افكار مانى مىنويسد : مانى مىگويد كه « همهء چيزها از آميزش دو اصل جاويدان ، نور و ظلمت فراهم مىآيند . نور و ظلمت از يكديگر جدا و مستقلند . . . ظلمت كه به منزلهء اصل مادينهء هستى است ، پناهگاه عناصر شر است . اين عناصر به مرور زمان ، تمركز مىيابند و موجد شيطان زشت‌پيكر مىشوند . . . چون يورش ظلمت عناصر نور را با عناصر ظلمانى آميخته و آلوده كرده است خطهء نور نيازمند رهايش يا فلاح است . در اينجاست كه جهان‌شناسى مانى به مفهوم فلاح مسيحى مىگرايد ؛ چنان كه جهان‌شناسى هگل از مفهوم تثليث مسيحى مايه مىگيرد . اما فلاح مانوى مستلزم قطع نسل است . توليد نسل دورهء اسارت نور را استمرار مىبخشد و اين به زيان نور است . . . . مانى نخستين حكيمى است كه جهان را معلول فعاليت شيطان و اساسا بد مىدانست . به نظر من ، نظامى كه ترك دنيا را هدف زندگى شمارد جز اين نمىتواند بود . عصر ما نيز از اين انديشه بيگانه نيست ؛ « شوپن هوئر » نيز چنين مىانديشد . سپس اقبال از مزدك مردم‌گراى ( كمونيست ) سخن مىگويد و مىنويسد : وى مانند مانى بر آن شد كه گوناگونى اشياء نتيجهء آميزش دو اصل مستقل جاويدان . . . روشنايى و تاريكى است . مزدك بر خلاف پيشينيان ، باور داشت كه آميزش يا جدايى نهايى اين دو به عمد و اختيار مقربان نيست ، بلكه محصول تصادف است . خدا در نظام فكرى مزدك از احساس برخوردار است و در حضور سرمدى خود ، چهار نيروى اصلى دارد : تميز ، حافظه ، فهم و سرور . . . ممتازترين جنبهء تعاليم مزدك ، مردمگرايى اوست و بيگمان گرايش مانويان به « جهان ميهنى » در اين مردمگرايى مؤثر بوده است . مزدك مىگفت كه همهء افراد انسان برابرند ولى ديوان بدخواه كه مىخواهند جهان خدايى را صحنهء رنج بيپايان گردانند با جعل مفهوم مالكيت انفرادى ، مردم را به نامردمى مىكشانند . . . چنين مىنمايد كه تفكر ايران باستان اساسا ناظر به جهان عينى بود و ديدگاهى مادى و دوگراى داشت ، ولى در پرتو آيين اخلاقى زرتشت به رنگى معنوى درآمد . . » « 238 »
هامش
( 236 ) . احسان عباس ، عهد اردشير ، ترجمهء محمد على امام شوشترى ، ص 10 به بعد . ( 237 ) . همان ، ص 18 . ( 238 ) . سير فلسفه در ايران ، پيشين ، ص 26 به بعد ( به اختصار ) .