تاريخ اين روزگار دراز كه سراسر آن پر از پهلوانيهاى افتخارآميز مردم ايران است در چند سطر .
همين كار كينهتوزانه سبب شده است كه نويسندگان شرقى از روزگار دراز شهريارى اشكانيان و دلاوريهاى افتخارآميز ايشان در جنگ با سلوكيان و روميان ناآگاه مانند و چنين پندارند كه ايران در زمان اشكانيان به دست ملوك الطوايف افتاده بوده و شهريارى متمركزى نداشته است .
ديگر از كارهاى زشت اردشير دستبردى است كه به فرمان او ، به خاطر كماثر كردن يك باور عاميانه در دل مردم ، به سالشمارى ايران زدهاند . اين دستبرد سبب شده است كه ميان نسخههاى خداينامه ، به گفتهء حمزهپور حسن اصفهانى ، چندان اختلاف پديد آيد كه هيچكدام با ديگرى برابر نشود ، و همهء آنها با حساب برجهاى فلكى و جدولهاى ستارهشناسى نيز ناجور گردد .
با آگاهيى كه از اين كار اردشير داريم ، چگونه بدگمان نشويم هنگامى كه به فرمان او خواستهاند متن اوستاى اشكانى را مرتب سازند و شرح كنند برخى از بخشها و يا عبارتهايى از آن را كه شامل انديشههاى دينى و فلسفى ناهماهنگى با روش حكومت جديد بوده است ، نينداخته يا ديگرگون نساختهاند ؟
چيزى كه اين بدگمانى را هرچه بيشتر نيرومند مىسازد آن است كه از روزگار اشكانيان آثار نوشتهاى از دانش و فرهنگ و حكمت ايران بازنمانده است و در اين بخش از تاريخ ما ، يك بريدگى آشكار ديده مىشود . ابن نديم تنها از چند داستان روزگار اشكانى ( ملوك الطوايف ) نام مىبرد كه در آغاز روزگار اسلامى از پهلوى به عربى ترجمه شده است ؛ تا آنجا كه گويى هرچه از آثار مدنى و فرهنگى داريم همه از آن روزگار ساسانى است و در آن دوره پديد آمده است . درحالىكه در لابلاى همين اندرزنامه سخنانى مىبينيم كه از بودن كتابهايى در زمينهء اخلاقى و حقوق و كشوردارى پيش از روزگار ساسانيان ، ما را آگاه مىسازد و نيز در لابلاى كتابهايى كه از نويسندگان روم دربارهء تاريخ روزگار اگاه بازمانده است نشانههايى از وجود انديشههاى بلند علمى و فرهنگى در ايران زمان اشكانى ديده مىشود .
آنچه اين حدس را نيرو مىبخشد ، برخاستن دانشمندان و فرزانگانى است مانند « ديصان » و « مرقيون » و جرجيوس و مانى . برخاستن اينان در اين زمان نشان مىدهد كه در روزگار اشكانى بويژه در دورهء اخير آن ، بازار فلسفه و دانش گرم بوده و قطعا براى بحث و گفتگوهاى علمى آموزشهايى در شهرهاى بزرگ وجود داشته است ؛ بويژه كه در اين روزگار آزادى عقيده ، حتى در كار دين رواج داشت و در هرجا آزادى روان باشد ، زمينه براى پيشرفت كارهاى علمى و فرهنگى آمادهتر است .
ايرانيان در روزگار اشكانى با مردم آسياى باخترى و روميان ، در زمانى كه تمدن و فرهنگ روم داراى درخشندگى بود ، خواه در زمان صلح و خواه در زمان جنگ ، رابطه داشتند .
چگونه مىتوان پذيرفت كه « آيين مهرى » و انديشههاى اخلاقى و فلسفى آن از ايران به روم رفته و تا جزيرهء انگليس گسترده شده ، ليكن از انديشهها و دانش و فرهنگ
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 746
مساهمون: مرتضى راوندى
ص٧٤٦