از كار فروماند و نادان بدانديشه در كار چست و چالاك گردد . كمدلان دلير و دليران كمدل شوند و مردم كوشا كاهلى گيرند و كاهلان به كوشش درآيند . » « 231 »
اكنون ببينيم كه معتقدات زروانيان چه بوده است ؟
« مىدانيم كه آيين زردشتى مبتنى بر گوهر دوگانه است : آهورامزدا و اهريمن يا روشنايى و تاريكى و نيكى و بدى كه پيوسته باهم در نبردند . بنابراين ، مرد زردشتى بايد بكوشد تا نيكى بر بدى پيروز گردد . . . به عقيدهء « زنر » استاد دانشگاه اكسفورد ، كه تحقيق مفصلى دربارهء زروانيان كرده ، آيين زروانى شعبهاى از دين زردشتى بوده است و براى آن پديد آمده تا به نبرد پايانناپذير ميان اهورامزدا و اهريمن خاتمه دهد . اين آيين راه ميانه و سازش است .
زروانيان چنين ادعا مىكردند كه نيكى و بدى ( اهورامزدا و اهريمن ) دو گوهر توأمانند و زروان ( زمان نامتناهى ) پدر آنهاست ؛ بدينگونه بهجاى گوهر دوگانه كه خاص آيين زردشتى بود ، گوهر سهگانه عنوان شد ، كه به معنى خوبى ، بدى و داور ( زروان ) بود .
. . . در نظر مزداييان ، مسؤوليت رستگارى يا گمراهى انسان با خود اوست . بشر در برابر خوبى و بدى و ثواب و گناه مختار است و نبايد ارادهء آفريدگار را مسؤول نيك و بد خويش بشمارد . در آيين زروان ، برعكس ، بشر بازيچهء دست روزگار است و از خود ارادهاى ندارد . » آنچه مسلم است در ايران زمان ساسانيان ، جامعهء طبقاتى با تمام تبعيضات و اختلافات مادى و معنوى حكومت مىكرده است . در اين جامعه اقليت صاحبامتياز از مزاياى بيشمارى بهرهمند مىشدند درحالىكه اكثريت زحمتكش و فعال از نعم گوناگون مادى و معنوى نصيبى نداشتند .
در چنين جامعهاى ، محال است كه تمام مردم يك نوع فكر كنند و جهانبينى واحدى داشته باشند . به قول يكى از دانشمندان ، كلبهنشينان و كاخنشينان داراى دو طرز فكر مختلف و متمايز هستند . به احتمال قوى طبقات متوسط و محروم بيشتر به انديشههاى زروانى تمايل داشتند و طبقهء حاكم و فرمانروا بيشتر طرفدار افكار مزدايى بودند .
به نظر ريچاردفراى :
در زمان ساسانيان ، زروانيت و آيين مزدايى ، در عمل از هم جدا نبودند ، دو طريقه بودند كه تشكيل يك دين مىدادند . درميان زردشتيان ، خاصه در دستگاه حاكمه و دربار ، بودهاند كسانى كه تمايل به طريقهء زروانى داشتهاند . به عقيدهء فراى ، پس از آمدن اسلام به ايران ، دهقانان و بعضى از موبدان زردشتى چون براى حفظ منافع خود به دين تازه گرويدند ، معتقدات زروانى را دربارهء حاكميت سپهر و چيرگى زمان به اسلام داخل كردند و اين در انديشهها و عقايد اسلامى دوران عباسى تأثير بسيار نهاد .
در شاهنامه به چند پهلوان نيمه عرفانى برمىخوريم ؛ مانند ايرج و سياوش و كيخسرو .
ايرج از همان آغاز جوانى به ترك دنيا و صلح متمايز است . هنگامى كه پدرش فريدون او را به جنگ با برادران نابكار راهنمايى مىكند ، پاسخ مىدهد اين دنيا چه اعتبارى دارد ؟
هامش
( 231 ) . دكتر اسلامى ، زندگى و مرگ پهلوانان ، ص 87 به بعد ( به اختصار ) .