كه باشند دانا و دانشپذير * سراينده و باهش و يادگير
چونان خورده شد جام مىخواستند * به مىراى روشن بياراستند
نهچندان كه آيد به كاهش خرد * مى آن مايه بايد كه جان پرورد
به دانندگان شاه بيدار گفت * كه دانش گشاده كنيد از نهفت
هر آنكس كه دارد به دل دانشى * بگويد مرا زان بود رامشى
. . . بگفتند هركس ز هردر سخن * جوان جهانديده ، پير كهن
. . . بعد بزرگمهر و حكماى ديگر به سخنرانى مىپردازند و داد حكمت مىدهند .
. . . برزويه پس از آنكه در سفر هند مشقات بسيار تحمل كرد و بالاخره به انواع تدابير كتاب بر كليله دست يافت و با گنج مقصود به ايران برگشت . . . انوشيروان به افتخار آوردن كليله و دمنه جشن گرفت . . . بعد از اجراى مراسم جشن ، برزويه از آن مقام خواست كه در طلب خواهشى از انوشيروان مجاز شود . انوشيروان گفت هرچه خواهى از ما طلب كن . . . كه در انجام آن قصور روا ندارم ؛ اگرچه بخواهى با من در سلطنت شركت كنى . . . برزويه به انوشيروان گفت در مقابل تمام اين خدمات و زحمات ، منتهاى آرزوى من اين است كه پادشاه ايران به وزير بلندمرتبهء خود دستور دهد تا شرح سفر مرا به هند با تفصيل آوردن كليله و دمنه از آن مملكت در بابى عليحده به قلم آبدار خود بنويسد . . . تا به اين ترتيب ، نام من بر صفحهء روزگار بماند و مرا اجر حقيقى حاصل شود . تمام بزرگان علو نظرى برزويه را تقديس كردند و پادشاه به انجام مطلب او امر داد . » « 230 »
كريستن سن ، ايرانشناس دانماركى ، معتقد است نفوذ فكرهاى يونانى و مسيحى و هندى در ايران ساسانى نوعى حالت عرفانى به انديشهء اين دوران بخشيده است . وى در كتاب خود ، عبارتهايى از بعضى رسالههاى اين دوره نقل كرده است . . . از آن جمله است : « غم و شادى جهان شايستهء اعتنا نيست . جهان را چون كاروانسرايى بايد دانست كه مردمان را بدان راهگذر افتد . هرچند توانگرى مطلوب است ، فقر شرافتمندانه بر ثروتمندى غير عادلانه ترجيح دارد . »
كريستن سن مىنويسد : « تحت تأثير افكار جديد ، آن خوشبينى نخستين كه بنيان دين زردشتى و محرك مردمان به كار و كوشش بود ، پژمرده و گسيخته شد . ميل زهد و ترك ، كه در فرقههاى ايرانى مخالف آيين زردشت رواجى بسزا داشت ، رفتهرفته وارد آيين زردشتيان نيز شد و بنيان دين و ديانت را برانداخت . »
وى راجع به تعاليم زروانيان چنين مىنويسد : « در اين وقت عقيدهء زروانيان كه در عهد ساسانى شيوعى يافته بود ، موجب شد كه مردمان اعتقاد به جبر پيدا كردند و اين اعتقاد به منزلهء زهرى جانگزاى بود كه روح مزديسنى قديم را از پاى درآورد . »
آنگاه از رسالهء مينوگ خرد اين عبارت را نقل مىكند :
« خرد آسمانى يا روح حكمت چنين فرمايد : مرد هرچند صاحب عقلى قوى و دوستى نيرومند باشد با قضا برنتواند آمد ، زيرا چون قضاى محتوم مردى را سعيد يا شقى كند ، دانا
هامش
( 230 ) . اقبال آشتيانى ، مجموعهء مقالات ، به اهتمام دكتر دبير سياقى ، ص 135 ( به اختصار ) .