تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 741

مساهمون:

ص٧٤١
انوشيروان غالبا كتب قوانين و تواريخ ايران و دستور و اندرزها و تأليفات اردشير بابكان و نوشته‌هاى حكمتى يونانيان را قرائت مىكرد . مخصوصا در تواريخ مورخين قديم مذكور است كه پادشاه مزبور از تأليفات افلاطون ، كتب فدون « 228 » ، و گرجيوس « 229 » و ثيماخوس . . . را در لغت پهلوى مطالعه كرد . انوشيروان با حكماى سبعهء مزبور مباحثاتى داشته . . . از جمله در خصوص مبدأ و اصل عالم ، باقى ماندن يا فانى شدن آن ، واحد بودن علت پيدايش اشياء يا متعدد بودن آنها . . . » به نظر استاد فقيد ، انوشيروان در دوران حيات سه اقدام اساسى كرد : اول ، مجالس مناظره و مباحثهء انوشيروان با فلاسفه و حكما و خطبا در دربار سلطنتى ايران ؛ دوم ، پذيرايى او از برزويهء طبيب و احتفال رسمى براى آمدن كليله و دمنه از هند ؛ سوم ، معاهدهء سال 549 م . با ژوستى نين امپراتور روم شرقى . انوشيروان ، نظر به اينكه خود ذوق علمى يا حكمتى يا سوداى تحقيق و تجسس داشت ، به شهادت فردوسى و مورخين ديگر ، همه وقت پس از صرف غذا با بزرگان اهل علم و فضل و موبدان و حكما و فلاسفه مجالس انسى ترتيب مىداد كه فردوسى از آنها به « بزم » تعبير مىكند . در اين قبيل مجالس ، انوشيروان مسائل مهم فلسفى و سياسى و علمى طرح مىكرد و با دانشمندان حضرت خود ، به مناظره و مباحثه مىپرداخت و فضلاى مخاطب انوشيروان بقدرى در مباحثات آزادى نطق و بيان داشتند كه در صورت بروز اختلاف با پادشاه ، صريحا رأى انوشيروان را رد مىكردند و عقيدهء خود را به كرسى اثبات مىنشاندند . مباحثهء انوشيروان با فلاسفهء سبعهء يونانى در خصوص مبدأ عالم و علل وجود اشياء و فنا و بقاى دنيا و بحث او با « حارث بن كلده » در خصوص مسائل طبى و مناظرهء او با « نعمان بن منذر » و خطباى مشهور قبايل عرب از اين قبيل است . . . يكى از مفاخر عهد انوشيروان وجود حكيم بيمانند بزرگمهر يا بزرجمهر ، پسر بختكان ، است كه ، نظر به كمال دانش و حكمت ، انوشيروان سمت وزارت خود را به او داده بود . . . فردوسى و مسعودى هريك شرح مجالسات انوشيروان را با بزرگمهر و هفت نفر از ديگر حكماى ايران ، يعنى موبدان ، با مسائلى كه انوشيروان رأى ايشان را در خصوص آنها استفسار كرده ، در كتاب خود ضبط نموده اند . . . فردوسى گويد :
دل شاه كسرى پر از داد بود * به دانش دل و مغزش آباد بود به درگاه بر ، موبدان داشتى * زهر دانشى بخردان داشتى هميشه سخنگوى هفتاد مرد * به درگاه بودى به خواب و به خورد هرآنگه كه پردخت گشتى ز كار * ز داد و دهش ، و ز پى كارزار ز هرموبدى نو سخن خواستى * دل خود به دانش بياراستى بدانگه كه نو بود بوزرجمهر * سراينده و زيرك و خوب‌چهر به تدبير و آرايش و راى نيك * ازو بود گفتار هر جاى نيك چنان بد كه يك روز بنهاد خوان * بفرمود كان موبدان را بخوان
هامش
( 228 ) .Phedon( 229 ) .Gorgius
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 741 | مرتضى راوندى