تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 738

مساهمون:

ص٧٣٨
در كيفر گناهان شتاب مكن . با مرد نجيب و كارآگاه و زيرك دوستى و آميزش كن . هنگام نبرد بينديش كه بار گران با تو نباشد . با مرد ياوه‌گوى راز خود آشكار مكن . مرد دانا را گرامى دار و از وى سخن بپرس و سخنش بشنو . به هيچكس دروغ مگوى . از بيشرمان وام و خواسته مگير . نه به راست و نه به دروغ سوگند مخور . به دلخواه خود زنى اختيار كن . اگر خواسته دارى آب و زمين بخر ، چه اگر بر ندهد خود باقى باشد . مردم را به زبان ميازار . با خواسته و دارايى خود ، هرچه توانى رادى و جوانمردى كن . مردم را مفريب . جز از خويشاوندان و دوستان وام مگير . شرمگين زن اگر با تو دوست بود وى را ، به زنى ، بر زيرك مرد دانا ده ، چه زيرك و دانا مرد همانا چنان چون زمين نيكوست كه تخم بر وى پراكنى و گونه‌گونه خواربار از وى برآيد . آشكاره گوى و صريح باش و جز به انديشه سخن مگوى . مرد خوب و درستكار را ، اگرچه درويش باشد ، به دامادى بگير . مرد آبرومند را زندانى مكن و جوان بدكار را زندانبانى مفرماى . پسر خود را در برنايى به دبيرستان فرست . هنگام سخن تأمل كن . بسى سخنها كه نبايد گفت و بسى گفتنيها كه نبايد نهفت . مرد راستگوى به پيامبرى فرست . فروتن باش كه بسيار دوست شوى ، بسيار دوست باش كه نيكنام شوى ، نيكنام باش كه خوش‌زيست شوى . زن كسان مفريب . با خشم و كين ، روان خود تباه مساز . به خواسته و مال دنيا گستاخ مباش . فرمانبردار پدر و مادر خويش باش ، تا پدر و مادر زنده‌اند ، مرد چون شيرى در بيشه است و او را كه پدر و مادر نيست چون زن بيوه است . دخت خود را به زيرك و دانامرد ده ، چه زيرك و دانامرد چون زمين نيكوست . اگر خواهى از كسى دشنام نشنوى به كس دشنام مده . شبخيز باش كه كامروا باشى . زن بكر و جوان به زنى بگير .