مىدادند . تيبريوس ، امپراتور روم ، گفته بود . كه « اگر خدايان مورد دشنام قرار گيرند تنبيه دشنامدهنده بر عهدهء خودشان است . » در روم تنها مسيحيان مورد شكنجه و آزار قرار مىگرفتند و زمامداران روم با اشاعهء اين مذهب شرقى موافقت نمىكردند ، ولى اين وضع با صدور فرامين اغماض مذهبى كه در سالهاى 311 و 313 ميلادى صادر شد ، پايان يافت .
افكار فلسفى در ايران
آنچه گفتيم ، مختصرى از سير تفكر و انديشههاى فلسفى و جهانبينى متمدنترين كشورهاى باستانى بود ؛ اكنون نگاهى به ايران بيفكنيم :
در ايران غير از علل و عوامل اقتصادى و سياسى ، يعنى ابتدايى بودن وسايل توليد و استبداد مطلق سلاطين ، روش خصمانهء اسكندر و جانشينان او ، و دوام فئوداليسم در دوران حكومت اشكانيان و سياست ارتجاعى اردشير در مورد بعضى آثار كهن و سالشمارى عهد اشكانى و بيش از همه حملهء اعراب و اصرار آنها در محو آثار تمدن و فرهنگ ديگر ملل مجموعا سبب گرديده است كه از عهد باستان اثر جالبى كه معرف حيات فكرى و فلسفى ايران باشد به يادگار نماند ؛ با اين حال با مطالعهء متون مذهبى و ادبيات مزديسنا و آثار پراكندهاى كه از عهد باستان به يادگار مانده مىتوان كمابيش به زمينهء فكرى ايرانيان پىبرد .
يادگار جاماسب يا جاماسبنامه كه نسخ متعددى از آن به فارسى و پازند و پهلوى وجود دارد كتابى است كه در آن ، گشتاسب شاه پرسشهايى راجع به مسائل گوناگون دينى و تاريخى و جغرافيايى و غيره از جاماسب مىكند و او پاسخ مىدهد . . .
« 1 . گشتاسب شاه پرسيد كه : اين دين اويژه چند سال روا ( رايج ، برقرار ) باشد ، پس از آنچه هنگام و زمانه رسد ؟
2 . جاماسب بيتخش گفتش كه : اين دين هزار سال روا باشد ، پس آن مردمانى كه اندر آن هنگام باشند همه به مهر دروجى ( پيمانشكنى ) ايستند ؛ با يكديگر كين و رشك و دروغ كنند و به آن چيم ( سبب ) ايرانشهر ( مملكت ايران ) را به تازيان بسپارند و تازيان هر روز نيرومندتر شوند و شهر شهر فراز گيرند .
3 . مردم به اوارونى ( نابكارى - فساد ) و دروغ گروند و هرآنچه گويند و كنند به سود خودشان باشد . از ايشان روش فرارون ( كردار نيكو ) آزرده شود . فرمانروايان از راه بيدادگرى بس گنج و خواسته انبار كنند و اين گنجها سرانجام به دست دشمنان افتد . مرگهاى ناگهانى بسيار باشد . ايرانيان با بيگانگان درهم آميزند . زندگى تمام طبقات از درويشان و بزرگان و آزادگان جملگى به تباهى كشد . مردان پست به زمامدارى رسند و بازار زورگويى و گواهى نادرست و دروغ رواجى تمام گيرد . زمينلرزه و بارانهاى نابهنگام به مردم زيان رساند . دلقكى و مسخرگى زينت و پيرايهء مردمان باشد . مالها و خواستهها به دست سرداران فرومايه افتد . . . » سپس جاماسب حكيم مفاسد و انحرافات اخلاقى طبقات مختلف مخصوصا زمامداران را يكىيكى برمىشمارد . » « 219 »
هامش
( 219 ) . نوشتههاى پراكندهء هدايت ، پيشين ، ص 392 به بعد ( به اختصار ) .