تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 737

مساهمون:

ص٧٣٧

قطعات پهلوى

« به درد است آنكو خرد ندارد ، رنجور است آنكو زن ندارد ، ابى نام ( گمنام ) است آنكو فرزند ندارد ، دش‌ارز ( بىبها ) است آنكو خواسته ندارد ، سست است آنكو كس ندارد ، از اينهمه آن سرىتر ( بدتر ) كى روان ندارد فرجفت . » « 220 »

اندرزهاى آذرپاد مارسفندان از پهلوى به پارسى

به نظر استاد ملك الشعراى بهار : « اندرزهاى اين مرد بزرگ كه بايستى وى را از روى حقيقت بزرگترين مجدد دين مزديسنا شمرد و درشمار سقراط يونان و لقمان عرب و كنفوسيوس چين دانست مكرر به پارسى ترجمه شده ، ليكن غالبا اين ترجمه‌ها درست و مطابق با متن نيست . » اينك قسمتى از ترجمهء استاد بهار : پسر من ! گرفك ( گرفه مقابل گناه ) انديش بوى نه گناه‌انديش ؛ چه مردم تا جاودان زمان زنده‌نى . چه چيز آن مينوى ، پايستنىتر ( يعنى پاينده‌تر ) . گذشته فراموش كن و ناآمده را غم و تيمار مبر . هرچه بر خود نمىپسندى بر ديگران مپسند . اندر خدايان و دوستان يگانه باش . خويشتن به بندگى به كس مسپار . هركه او با تو به خشم و كين رود هرآينه از وى دور باش . همواره اميد بر يزدان دار و دوست آن گير كه تو را سودمندتر بود . راز بر زنان مگو . زن و فرزند خويش را جدا از فرهنگ مهل ، تا تو را غم و تيمار نرسد و پشيمان نشوى . به بيگانه مخند و پيش و پس پاسخ به پيمان ( اندازه ) گير . به هيچكس افسوس ( استهزاء ) مكن . با مردم نادان همراز مباش . با مردم خشمگين همره مباش . با مردم پست هم‌مشورت مشو . با مردم متمول همخورش مباش . با مست‌مرد همخورش مشو . از مرد بدگوهر وام مستان و به او وام مده كه ربح بسيار بايد دادى و همه گاه به در خانهء خود بايستد و هميشه پيامبر به درگاه تو فرستد و تو را زيان گران از وى رسد مرد بدچشم به يارى مگير . بر مرد حسود خواسته منماى . نزد پادشاهان سخن به دروغ مگوى . از مرد خبرچين و دروغگوى سخن مشنو .
هامش
( 220 ) . ملك الشعراء بهار ، ترجمهء چند متن پهلوى ، ص 111 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 737 | مرتضى راوندى