قطعات پهلوى
« به درد است آنكو خرد ندارد ، رنجور است آنكو زن ندارد ، ابى نام ( گمنام ) است آنكو فرزند ندارد ، دشارز ( بىبها ) است آنكو خواسته ندارد ، سست است آنكو كس ندارد ، از اينهمه آن سرىتر ( بدتر ) كى روان ندارد فرجفت . » « 220 »
اندرزهاى آذرپاد مارسفندان از پهلوى به پارسى
به نظر استاد ملك الشعراى بهار : « اندرزهاى اين مرد بزرگ كه بايستى وى را از روى حقيقت بزرگترين مجدد دين مزديسنا شمرد و درشمار سقراط يونان و لقمان عرب و كنفوسيوس چين دانست مكرر به پارسى ترجمه شده ، ليكن غالبا اين ترجمهها درست و مطابق با متن نيست . »
اينك قسمتى از ترجمهء استاد بهار :
پسر من ! گرفك ( گرفه مقابل گناه ) انديش بوى نه گناهانديش ؛ چه مردم تا جاودان زمان زندهنى . چه چيز آن مينوى ، پايستنىتر ( يعنى پايندهتر ) .
گذشته فراموش كن و ناآمده را غم و تيمار مبر .
هرچه بر خود نمىپسندى بر ديگران مپسند .
اندر خدايان و دوستان يگانه باش .
خويشتن به بندگى به كس مسپار .
هركه او با تو به خشم و كين رود هرآينه از وى دور باش .
همواره اميد بر يزدان دار و دوست آن گير كه تو را سودمندتر بود .
راز بر زنان مگو .
زن و فرزند خويش را جدا از فرهنگ مهل ، تا تو را غم و تيمار نرسد و پشيمان نشوى .
به بيگانه مخند و پيش و پس پاسخ به پيمان ( اندازه ) گير .
به هيچكس افسوس ( استهزاء ) مكن .
با مردم نادان همراز مباش .
با مردم خشمگين همره مباش .
با مردم پست هممشورت مشو .
با مردم متمول همخورش مباش .
با مستمرد همخورش مشو .
از مرد بدگوهر وام مستان و به او وام مده كه ربح بسيار بايد دادى و همه گاه به در خانهء خود بايستد و هميشه پيامبر به درگاه تو فرستد و تو را زيان گران از وى رسد مرد بدچشم به يارى مگير .
بر مرد حسود خواسته منماى .
نزد پادشاهان سخن به دروغ مگوى .
از مرد خبرچين و دروغگوى سخن مشنو .
هامش
( 220 ) . ملك الشعراء بهار ، ترجمهء چند متن پهلوى ، ص 111 .