گذشت 25 قرن هنوز آموزنده و قابل مطالعه و دقت است .
برتراندراسل مىنويسد : « رياضيات و علم و فلسفه را يونانيان پديد آوردند .
تاريخنويسى متمايز از وقايعنگارى محض را آنها آغاز كردند ؛ آنها بودند كه بىآنكه پايبند زنجير تعصبات موروثى باشند ، آزادانه دربارهء جهان و مقاصد حيات به تحقيق پرداختند . » « 216 » درحالىكه در ايران در تمام دورهء حكومت دويستسالهء هخامنشيان ، به علت فقدان رشد اقتصادى و اجتماعى و نبودن آزاديهاى سياسى ، اثرى از انديشههاى فلسفى نمىتوان يافت . با اينكه پس از حملهء اسكندر تا حدى اوضاع دگرگون شد و افكار تازه توسط مهاجرين يونانى در طبقات بالاى اجتماع نفوذ كرد ، معهذا چه در دورهء سلوكيان و چه در دوران حكومت پانصد سالهء اشكانيان ، به علت آشفتگى اوضاع اقتصادى و ادامهء حكومت فئودالى و فقدان امنيت و آرامش كافى ، نام و نشانى از متفكران و فلاسفه نمىبينيم و اگر به فرض ، در اين دورهء طولانى ، شخصيتهاى علمى و فرهنگى در ايران ظهور كرده باشند ، اكنون از آثار و افكار آنان چيزى در دست نيست ؛ درحالىكه در يونان ، در قرن سوم قبل از ميلاد ، يعنى در آغاز كار اشكانيان ، مردانى چون اپيكور پرچم اصالت عقل و ماده را در دست داشتند .
اين متفكر مادى جهان را بوسيلهء فرضيهء اتمى توجيه مىكرد و ترس را موجد اصلى معتقدات مذهبى مىشمرد . وى منكر حكومت خدا بر جهان بود و مىگفت وجود اينهمه مظالم و بيدادگريها و مفاسد دليل بارزى بر عدم وجود خداست . در قرن اول قبل از ميلاد ( اواسط عهد اشكانيان ) لوكرسيوس شاعر رومى :
اپيكور را نجاتدهندهء نسل بشر مىشمرد و از اينرو تصميم گرفت كه پيامهاى مسرتبخش فلسفهء او را در منظومهاى تحت عنوان در وصف طبيعت عالم به جهانيان عرضه كند . وى با شدت دست رد بر سينهء مبلغين مذهب مىزند . . . و با كلماتى سوزان ، جناياتى را كه انسان به تحريك مذهب مرتكب آنها شده است ، نشان مىدهد . همچون سردسته و فرماندهى ، در جلو همراهان خدانشناس خود به باورهاى عالم علوى حمله مىبرد و مسائل علمى را چنان تشريح و استدلال مىكرد كه گويى الهامات درخشان عصرى جديد است . . . گرچه كار اصلى را متفكرين يونانى انجام نداده بودند . « 217 »
فلسفهء رواقيون ، چنان كه ضمن مطالعهء تاريخ اجتماعى يونان ديديم ، نقش مؤثرى در راه تأمين حقوق و آزاديهاى فردى و اجتماعى مردم ايفا كرد . « 218 » افكار فلسفى چنان كه اشاره شد از يونان به روم راه يافت و در ايتاليا مخصوصا در بين طبقات بالاى جامعه مؤثر افتاد . عناصر روشنفكر روم نيز به بيپايگى معتقدات مذهبى مردم پىبردند ؛ منتها سياستمداران و بعضى از متفكرين ايتاليا مانند سيسرون معتقد بودند كه يك مذهب كاذب براى ادارهء دستگاه اجتماع لازم است . ولى روىهمرفته سياستمداران رومى به كليهء اديان و مذاهب كمابيش اجازهء رشد
هامش
( 216 ) . تاريخ فلسفهء غرب ، پيشين ، ص 28 .
( 217 ) . تاريخ آزادى فكر ، پيشين ، ص 22 .
( 218 ) . رجوع كنيد به : « فلسفهء اپيكور » در صفحات گذشته .