مهربانى را بايد با مهربانى و آزار را با عدالت جواب داد . او با فرومايگى ، بهتان ، و هرنوع سازش دور از شرف مخالف بود و از جمهوريت جهانى سخن مىگفت و خواهان روزى بود كه مردم زمام كارهاى خود را به دست اشخاص شايسته و بافضيلت بسپارند و صلح و آرامش عمومى چنان تعميم يابد كه مردم تنها در فكر كودكان و والدين خود نباشند بلكه به تمام افراد بشر به ديدهء مهر و عطوفت بنگرند ؛ همه به فعاليتهاى توليدى بپردازند و از كاهلى و اسراف بپرهيزند .
او معتقد بود كه فرزندان بايد از گفتههاى ناصواب پدران سرپيچى كنند و ملتها نيز بايد در مقابل فرامين ظالمانهء سلاطين به سختى مقاومت ورزند . « 215 »
در حدود قرن ششم و پنجم قبل از ميلاد ، يعنى در آغاز حكومت هخامنشيان ، در ناحيهء ايونى ( واقع در آسياى صغير ) از بركت بهبود و شكفتگى اوضاع اقتصادى ، تفكر علمى و فلسفى آغاز شده بود . عدهاى از پژوهندگان اين منطقه ، در اثر مسافرت به كشورهاى متمدن همجوار و آشنا شدن با سنن و عقايد گوناگون ، به اين نتيجه رسيدند كه اخلاق و دين و مذهب امور نسبى و تبعى هستند و عادت و تعبد و تقليد از روش گذشتگان ، بدون تعقل و تحقيق موجب رواج و ادامهء انديشههاى خرافى مىشود . اگر يك نفر زرتشتى بهجاى ايران در هندوستان متولد شده بود و نيز اگر يك نفر بودايى بهجاى هندوستان در سرزمين يونان ديده بهجهان مىگشود ، بهجاى پيروى از دين زرتشت يا بودا به افكار و عقايد ديگرى آشنا و مأنوس مىشد . بنابراين ، براى كشف حقيقت بايد از تعصب و جمود دست كشيد . هر فرد ايرانى ، يونانى يا هندى بهجاى پيروى بىچونوچرا از عقايد اجداد و نياكان خود بايد دنبال كشف حقيقت برود و آنچه را كه با علم و عقل سازگارى دارد ، بپذيرد .
« آناكساگوراس » از فلاسفهء ايونى كه براى تعليم به آتن آمده بود ، در دورهء زمامدارى پريكلس كه مردى مترقى بود ، به ارباب انواعى كه مورد پرستش مردم بود حمله كرد و خطاب به مردم گفت : « خدايان شما تصورى و خيالى هستند و حقيقتى ندارند و خورشيد ( كه آتنيهاى آن عصر همهروزه صبح و شام بدان نماز مىگذاشتند ) چيزى جز يك جسم مادى مشتعل و سوزان نيست . » بعد از او پروتاگوراس ، يكى از سوفسطاييان در وجود خدايان ترديد كرد .
در همان ايام ، پيروان اصالت عقل در نمايشنامهها و اشعار خود به عقايد خرافى عامهء مردم حمله مىكردند و بالاخره سقراط كه با عقايد جزمى و خرافى مخالف بود ، در محاكمهء تاريخى خود براى نخستينبار از آزادى عقيده و وجدان بشرى دفاع كرد و خطاب به دادرسان گفت :
« اگر شما مرا به اين شرط مىخواهيد تبرئه كنيد كه من دست از جستجوى حقيقت بردارم ، پاسخ من به شما اى مردم آتن ، آن است كه من از حقيقتجويى و تعليم فلسفه دست برنخواهم داشت و پس از رهايى از زندان بار ديگر مردم را به تفكر و تعقل دعوت خواهم كرد .
به اين ترتيب ، مىبينيم كه در آتن در نتيجهء آزادى سياسى ، نخست سقراط و سپس افلاطون و ارسطو و رواقيان و اپيكوريان و شكاكان افكار و نظرياتى اظهار كردند كه حتى امروز پس از
هامش
( 215 ) . تاريخ تمدن ، پيشين ، ص 926 . ( كتاب اول - بخش سوم )