رصدهايى مىشده و تمام اين كارها منحصرا در دست خود ايرانيان بوده است . بعدها اعراب ظاهرا درصدد برآمدند كه بدانند اين رصدها چگونه انجام و ثبت مىشود و براى اين منظور كتاب سند هند تأليف شد و درميان مسلمانان رواج يافت . اين نخستين كتاب نجوم بود كه به جهان عرب داخل شد و در آن علاوه بر اطلاعات نجومى ، مطالب رياضى لازم براى استفاده از آن وجود داشت و بيشتر ، بحث رياضى آن در مثلثات كروى بود . . . رياضيات و نجومى كه مسلمين از آموزگاران هندى خود و به ميانجيگرى ايرانيان تعليم گرفتند ، اصل يونانى داشته و از اسكندريه به شمال غربى هند رسيده بوده است . . . چون نجوم مسلمين دنبالهء كارهاى پيشرفتهء رصدخانههاى ايرانى بود و اين كارها تنها با استفاده از رياضيات هندى امكان داشت ، به حق مىتوان گفت كه مسلمين از علم يونانى ، كه از طريق هند به ايشان رسيده ، استفاده كردهاند .
كارهاى دانشمندان هند به علماى نجوم و رياضى ايران رسيده بود ، ولى آن كتابهاى فارسى كه وسيلهء انتقال به مسلمين شد ، اكنون در دسترس نيست . . . » « 212 »
علاوه بر آنچه گفتيم ، بلاد مرو و بلخ و سغد و فرغانه از ديرگاه يعنى از آغاز تسلط يونانيان به بعد ، موقعيت علمى پيدا كرده بود و در دورهء ساسانيان نيز عدهء زيادى از علماى رياضى و نجوم در اين شهرها به تحقيقات علمى مشغول بودند .
به اين ترتيب مىبينيم كه در دورهء ساسانيان ، در نقاط مختلف ايران ، عدهاى در رياضيات و نجوم و علم طب و فلسفه مهارت و استادى داشتند و بدون شك اگر اين خميرمايهء علمى و فرهنگى وجود نداشت ، پس از ظهور نهضت اسلامى ، پيشرفتهاى خارق العادهء ايرانيان در زمينههاى علمى و فلسفى امكانپذير نبود .
در زمينهء طب و نجوم و رياضيات نيز دانشمندان با استفاده از تجارب و مطالعات چينيان ، هنديان ، كلدانيان و يونانيان پيشرفت شايانى حاصل كردند تا جايى كه « صاعد اندلسى » در طبقات امم ، ايرانيان را در رشتهء نجوم و رياضيات ، سرآمد ملل مىشمارد و زيج « ابو معشر بلخى » را يكى از دقيقترين زيجها براى تنظيم ادوار عالم دانسته است .
نظرى كلى به سير فلسفه و تفكر در عهد باستان
در ايران باستان به علت ابتدايى بودن طرز توليد ، جامعهء ايرانى در زمينههاى فكرى ، رشد و تكامل شايانى حاصل نكرد . علاوه بر اين ، استبداد مطلق سلاطين و همكارى دين و دولت در تحديد عقايد و افكار به جمود فكرى مردم كمك مىكرد . حقوق و آزاديهاى دموكراتيك ، و امكان بحثوگفتگو در زمينههاى مختلف فلسفى ، مذهبى و اجتماعى ، بدانسان كه در يونان و هندوستان و چين وجود داشت ، در هيچيك از ادوار تاريخ باستانى ، در ايران سابقه ندارد . بههمين علت ، نهال ظريف و گرانمايهء انديشههاى فلسفى ، در ايران كمتر مجال رشد و بلوغ يافته است ؛ درحالىكه در سرزمين هندوستان ، چين و يونان ، به علت مساعد بودن محيط اقتصادى و اجتماعى ، فلاسفه و پژوهندگان ، براى رخنه و نفوذ در اسرار وجود و تركتازى در ميدان مجهولات با هيچ سد و مانعى روبرو نمىشدند . بههمين علت ، در
هامش
( 212 ) . همان ، ص 47 ( به اختصار ) .