پهلوى ترجمه شد و حتى مسعودى آشنايى با مذهب سقراط و افلاطون را به تنسر ، روحانى معروف عهد اردشير بابكان ، نسبت مىدهد . نسبت به شاپور ، پسر اردشير ، هم برخى مانند « ابن العبرى » گفتهاند كه او پزشكان يونانى را براى تعليم طب به ايران خواست و در دينكرت نسبت ترجمهء بعضى كتب هندى و يونانى به شاپور داده شده . در تاريخ ابى الفداء هم اين نسبت تكرار گرديده و آمده است كه شاپور فرمان داد تا كتب يونانى به پهلوى درآيد و در جنديشاپور نگاه داشته شود . . . در همان اوان كه دبستان ايرانيان در رها تشكيل مىيافت ، گروهى از ايرانيان كه قبول عيسويت كرده بودند ، در كليساهاى الجزيره و سواحل فرات اهميت يافتند و تأليفات مشهور به وجود آوردند ؛ ازجمله يكى « فرهاد » رئيس دير « مارمتى » در موصل است كه در قرن چهارم ميلادى مىزيست و تأليفات او به سريانى شهرت دارد و ديگر « مارأباى » اول كه در آغاز امر زردشتى بود و بعد از قبول دين مسيح كسب شهرت كرد و در سال 536 به مقام جاثليقى ارتقا يافت . يكى ديگر از مشاهير عيسويان ايرانى اين عهد « بولص » ايرانى رئيس حوزهء روحانى نصيبين است كه كتابى مشتمل بر بحث دربارهء منطق ارسطو به سريانى ، براى خسرو انوشيروان نوشت و در آن ، نسبت به اثبات وجود واجب و توحيد و ساير نظرهاى فلسفه به برترى روش حكما بر روش اهل اديان اشاره كرد .
از ايرانيان معروف دبستان رها . . . آگاسياس آرامى ، بارسوما ، معنى بيت اردشيرى ، يوحنا بيت گرمايى ، ميكا ، بولص پسر كاكى كرخهاى ، ابراهيم مادى ، نرسى مجذوم ، و عدهاى ديگر را مىتوان نام برد . پس از بسته شدن مدرسهء ايرانيان رها ، گردانندگان اين دبستان به كشور خود ايران بازگشتند و در بلاد مختلف چندين دبستان گشودند و با همان اصول و روش دبستان رها ، به تعليم و تربيت و اشاعهء افكار فلسفى مشغول شدند و بسيارى از كتب علمى و فلسفى و منطقى را هم به پهلوى ترجمه نمودند .
ديرها و مدارس و محافل علمى ايران در عهد ساسانيان بسيار است ، ولى از آن ميان ، گنديشاپور بيش از همه كسب اهميت كرده است . در اين شهر به فرمان شاپور ، طب يونانى تدريس مىشد و بهترين اطباى زمان ، به كار تدريس و ترجمهء منابع يونانى سرگرم بودند و علاوهبراين عدهاى از علماى هندى و زردشتى به كارهاى علمى و بخصوص به مطالعات پزشكى مشغول بودند . در اين شهر دانشها و تجارب اطباى ايرانى ، هندى ، يونانى و اسكندرانى و سريانى درهمآميخت و سرانجام مكتب طبى ايرانيان در گندىشاپور ، به قول قفطى ، از طب يونانى كاملتر گرديد . شهرت اين مدرسه و بيمارستان تا مدتها پس از ظهور اسلام همچنان باقى بود تا جايى كه منصور دوانيقى براى معالجهء خود به اساتيد اين بيمارستان توسل جست و سرانجام جورجيس راه بغداد پيشگرفت و خليفه را از بيمارى معده رهايى بخشيد . » « 208 »
در دورهء انوشيروان ، مخصوصا پس از پناهنده شدن هفت تن از دانشمندان يونانى به ايران ، بيشازپيش گنديشاپور و ديگر مراكز علمى ايران در راه رشدوكمال پيشرفت .
اوليرى ، ضمن بحث در پيرامون انتقال علوم يونانى به عالم اسلام ، مىنويسد :
هامش
( 208 ) . علوم عقلى در تمدن اسلامى ، پيشين ، ص 12 به بعد ( به اختصار ) .