دانشمندان اين بلاد به زودى با فرهنگ و تمدن يونانى آشنا و مأنوس شدند و بعد از قبول آيين مسيح ، به ترجمهء كتب مذهبى همت گماشتند و ديرى نگذشت كه دانشمندان سورئى يا سريانى توجه خود را به علوم و ادبيات و فلسفهء يونانى و شرقى معطوف داشتند و با ترجمهء گنجينههاى فرهنگى شرق و غرب به زبان آرامى ، به نهضت علمى و فرهنگى شرق نزديك كمكى شايان كردند . در حدود قرن چهارم در شهر دانشپرور رها دبستان جديدى به نام دبستان ايرانيان شهرت يافت . در اين دبستان و در مدرسهء نصيبين ، ضمن تعاليم مذهبى ، آثار و افكار ارسطو و علم خطابه و جغرافيا و طبيعيات نيز تدريس مىشد و هدف بنيانگذاران اين مدارس اين بود كه دانشجويان در علوم عقلى و استدلالى ورزيده و زبردست گردند .
پيشوايان مذهبى و مديران اين مدارس اكثر ايرانى و هواخواه حكومت ساسانى بودند .
مدرسهء نصيبين يكبار بسته شد و براى دومينبار به دست بارسوما يكى از اسقفان ايرانىنژاد ، در اواسط قرن پنجم فعاليت نوين خود را ازسرگرفت . اين مدرسه كه از مدارس معتبر است ، 800 تن دانشجو داشت . دانشمندان سريانىزبان ، در عين اثبات اصول معتقدات دينى و مذهبى خود به علوم يونانى از قبيل منطق و رياضيات و طبيعيات و الهيات و نجوم و كيميا و طب سرگرم بودند و به ترجمهء كتب معتبر يونانى ، خاصه آثار ارسطو و افلاطون و افلاطونيان جديد ، به سريانى توجه بسيار داشتند و از كتب پهلوى نيز ترجمه مىكردهاند ( مانند كليله و دمنه ، منقول از سانسكريت و اسكندرنامه ، منقول از يونانى به پهلوى و سندبادنامه ) . مدارس سريانى تا مدتى در دورهء اسلامى با رونق پيش از اسلام باقى مانده بود ، و اين قوم واسطهء نقل علوم يونانى به عربى شده و تقريبا همهء كتب فلاسفه و اطبا و رياضيون و منجمين يونانى و اسكندرانى و سريانى را به عربى ترجمه كرده يا عامل اين امر بودهاند .
مراكز علمى در ايران
« علوم يونانى و اسكندرانى در پيشرفت خود در مشرق اندكاندك به كشورهاى شاهنشاهى ساسانى راه جست و به ايران وارد شد و در مداين و گندىشاپور و « ريو اردشير » و ديگر مواضع مراكز علمى جديد و مهمى به وجود آورد .
اين نكته را فراموش نمىكنيم كه ملت ايران تا اين هنگام يعنى دورهء ساسانى از ترقيات در علوم برخوردار شده بود و در موسيقى و طب و رياضيات ، بر اثر ارتباطى كه از مشرق و مغرب با ملل بزرگ ، مانند هندوان و بابليان و ملل آسياى صغير يافته و با اطلاعاتى كه خود از قديم الايام گردآورده بود ، پيشرفتهايى داشت و نيز اين مطلب را از نظر دور نمىداريم كه در ايران دورهء ساسانى كتابخانههايى شامل كتب پهلوى در آتشكدهها و يا در خارج از آنها وجود داشت و اينها همه به انضمام كتب متعددى كه از پهلوى به عربى درآمد ، دليل توجه ايرانيان به علوم مختلف مىباشد . . . بنا به روايات عرب و ايرانى ، پادشاهان ساسانى از اردشير بابكان و شاپور به بعد ، وسايل آشنايى ايرانيان را با علوم مختلف مهيا مىكردند . ابن النديم مىگويد كه اردشير براى گردآوردن كتب از هند و روم و جستوجوى بقاياى آثارى كه در عراق مانده بود كسان بدان ناحيتها فرستاده و از آنها هرچه را متفرق بود گردآورد و آنچه را متباين بود تأليف داد ، و پسرش شاپور نيز اين كار را دنبال كرد ؛ چنان كه همهء اين كتب به