ست . از گياهها و ميوههاى طبى ، غيرازآنچه گفتيم ، از ميوهها و گياهان زيرين نيز براى علاج بيماران استفاده مىشده است : انار و آب آن ، بادام ، باقلاى معطر ، بلسان ، گل بنفشه ، تره ( گندنا ) ترنج ، ترنجبين ، جو ، خردل ، خرما ، خيرى ، دارچين ، زاج ، زنجبيل ، زيره ، سير ، شراب ، نيشكر ، صبرزرد ، صندل ، عسل ، عنبر اشهب ، عود ، فلفل ، كاسنى ، كافور ، كتيرا ، كرچك و ( روغن آن ) كندر ، گردو ، گلسرخ ، گلاب ، شاهسپرم ، گوگرد ، لاجورد ، لادن مركلى ( براى التيام زخمها ) مشك ، مورد ، موم ، نارگيل ، نرگس ، نمك ، نوشادر ، نيلوفر .
در دانشگاه جندىشاپور با همكارى پزشكان ايرانى و نسطورى و هندى ، علم طب ، در زمينههاى مختلف ، پيشرفتهايى حاصل كرد . پس از حملهء تازيان ، اين دانشگاه يكباره تعطيل نشد و كمابيش موقعيت و ارزش علمى خود را حفظ كرد و اين وضع تا قريب دو قرن بعد از هجرت دوام يافت . پسازآنكه بغداد مركزيت علمى يافت ، طب و طبابت نيز از جندىشاپور به بغداد منتقل گرديد و بسيارى از دانشمندان راه بغداد پيش گرفتند كه از سرآمد آنان ، فرزندان و بازماندگان بختيشوع و شاپور فرزند سهل قابل ذكرند « 202 »
علم طب
« با مطالعهء اوستا نيز مىتوان تا حدى به اطلاعات علمى و طبى عهد باستان پىبرد . پيشوايان مذهبى به استناد اوستا مىگفتند :
« اهورمزد براى « خواباندن » هر مرض لااقل يك نبات خلق كرده است . » براى مزد پزشكان قواعدى مقرر بود ، كه قبلا شرح داديم .
يك نوع شهادتنامه و اجازهاى به اطباء مىدادند ، ليكن ممكن نبود كسى هميشه به يك طبيب مجاز و صاحب شهادتنامه دسترس پيدا كند . اگر كسى به جستجوى پزشك ايرانى مىرفت و او را نمىيافت ، در بعضى موارد مجاز بود كه به يك طبيب خارجى رجوع كند . اما اگر كسى با اينكه به طبيب ايرانى دسترس داشت ، به يك نفر طبيب بيگانه رجوع مىنمود ، گناهى مرتكب شده بود . معذلك پادشاهان ساسانى غالبا اطباى عيسوى ، يونانى يا سريانى را بر اطباى محلى ترجيح مىدادهاند .
در اين منابع اوستايى از كحال و دامپزشك ، طرز معالجهء حيوانات اهلى و سگ هار سخن رفته است . در اين دوره مانند عهد بطالسه در مصر ، كسانى را كه مستحق كيفر اعدام بودند ، براى مطالعات طبى زنده نگاه مىداشتند .
در كتاب دينكرد از سلامت جسم و روح و طبيب روحانى و جسمانى گفتگو شده است . در كتاب ونديداد آثارى از نفوذ طب يونانى به چشم مىخورد و معالجه را از سه راه :
كارد ، نبات ، كلام مقدس ميسر مىداند . در بعضى منابع ، از معالجه با آتش و داغ نيز گفتگو شده است . مقصود از داغ شايد دوددادن عضو بيمار با گياههاى معطر بوده است ، معالجه با كلام يعنى خواندن اوراد و ادعيه را مؤثرترين وسيلهء مداوا مىدانستند .
بهترين طبيب كسى را مىدانستند كه كتاب زياد خوانده و مريض را بدقت معاينه
هامش
( 202 ) . دكتر محمود نجمآبادى ، « سير و تحول علوم طبيعى در ايران باستان » ، در : گوشهاى از سيماى تاريخ تحول علوم در ايران ، ( نشريهء وزارت علوم ) ، ص 31 به بعد ( به اختصار ) .