تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 723

مساهمون:

ص٧٢٣
« اما راجع به تعليم كودكان و جوانان طبقات ، عاليه اطلاعات دقيقترى در دست داريم . عده‌اى از نجيب‌زادگان ، مانند عهد هخامنشى ، در دربار ، با جوانان خاندان سلطنت به قسمى از تعاليم نايل مىشدند و در تحت رياست آموزگار اسواران تعليم مىيافتند . خواندن و نوشتن و حساب و چوگان‌بازى و شطرنج و شكار در آنجا فرامىگرفتند . . . پانزده‌سالگى سن ختم تربيت بدنى و اخلاقى بود . . . هر جوانى بايستى در اين سن ، اصول ديانت را از روى اوستا و زند بداند و سرنوشت و تكاليف آدمى را بشناسد . جوان در بيست سالگى مورد امتحان دانشمندان و هيربدان و دستوران قرارمىگرفت . غلامى از خدمتگزاران دربار خسرو اول ، تفصيل تعليماتى را كه آموخته بوده است ، بدين طريق شرح مىدهد : « در سن مقرر او را به - مدرسه گذاشته‌اند و قسمتهاى مهم اوستا و زند را مانند يك هيربد در آنجا ازبر كرده ، سپس در تعليمات متوسطه ، ادبيات و تاريخ و فن‌بيان و اسب‌سوارى و تيراندازى و نيزه‌بازى و به كار بردن تبرزين را آموخته ، موسيقى و سرود و ستاره‌شناسى را فراگرفته ، در شطرنج و ساير بازيها به حد كمال رسيده است . آنگاه غلام ، معلومات ديگرى را كه در طباخى و لباس‌پوشى و غيره داشته ، به پادشاه عرضه مىكند . » « 198 » « از روش تعليم و تربيت دختران ، اطلاعى نداريم . ظاهرا بيشتر به امور خانه‌دارى اشتغال داشته‌اند . بعضى مدارك نشان مىدهد كه گاهى زنان خانواده‌هاى ممتاز تعليمات عميق در علوم كسب مىكردند . يك منبع باستانى مىگويد يك قاضى موقعى كه به محكمه مىرفت پنج زن او را احاطه كردند ؛ يكى از آنها از قاضى در باب گرو و ضمانت سؤالاتى نمود ، همين كه به آخرين سؤال رسيد ، قاضى جوابى نداشت . در اين موقع زنى خطاب به قاضى مىگويد : اى استاد ، مغزت را از اين بابت خسته مكن و بىتعارف بگو نمىدانم . ما خود جواب آن را در شرحى كه مگوگان اندرزبذ نوشته است ، خواهيم يافت . » « 199 » فردوسى نيز اطلاعات مختصرى از روش تعليم و تربيت كودكان آن دوره به دست مىدهد :
همان كودكش را به فرهنگيان * سپردى ، چو بودى از آهنگيان به هربرزنى بر دبستان بدى * همان جاى آتش‌پرستان بدى
در پندنامهء آذرباد ماراسپند راجع به آموختن دانش چنين نوشته شده : زن و فرزند خود را از تحصيل دانش و كسب هنر بازمدار تا غم و اندوه بر تو راه نيابد و در آينده پشيمان نگردى . اگر تو را فرزندى خردسال است ( خواه پسر و خواه دختر ) او را به دبستان فرست ، زيرا فروغ دانش ديدهء دل روشن و بينا كند . دختر خود را شوهرى ده كه هوشيار و دانا باشد ، چه مردم هشيار و دانا چون زمين بارورى است كه هرتخمى در آن كشته شود ، نيكو و فراوان بار آورد . » « 200 » استاد پورداود مىنويسد :
هامش
( 198 ) . ايران در زمان ساسانيان ، پيشين ، ص 438 تا 440 ( به اختصار ) . ( 199 ) . همان ، ص 440 ( به اختصار ) . ( 200 ) . تمدن ساسانى ، پيشين ، ص 129 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 723 | مرتضى راوندى