تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 722

مساهمون:

ص٧٢٢
هرودت كه او را ابو المورخين خوانده‌اند ، 24 قرن پيش در حق ايرانيان چنين گفته است : « ايرانى مجاز نيست از چيزى كه عملش قبيح و غيرمجاز باشد سخن براند و در نظر آنها هيچ‌چيز شرم‌انگيزتر از دروغ‌گفتن نيست . از دروغ گذشته ، قرض كردن هم در نزد آنها بغايت زشت و مكروه است و براى اين زشتى ، علتى كه بيان مىكنند اين است كه مىگويند آدم مقروض گاهى مجبور مىشود دروغ بگويد . » همين مورخ در جاى ديگر مىگويد كه پارسيان به فرزندان خود قبل از هرچيز راستگويى ، اسب‌سوارى و تيرانداختن را مىآموزند . « پلوت » شاعر رومى ، در حدود دو قرن ق . م . در حق ايرانيان گفته است : « در عمل بنده و اسيرند و در قول و حرف آزاد . » آمين مارسلين مورخ رومى در قرن چهارم ميلادى ، در حق ايرانيان چنين داورى مىكند : « . . . خيلى پرگو و خودستا هستند . . . مكار و متكبرند . . . بهترين جنگجويان دنيا هستند ، ولى در كار جنگ خدعه و مهارتشان بيشتر از شجاعتشان است . . . نسبت به غلامان و زيردستان و مردم خرده‌پا به استبداد رفتار مىكنند و خود را مالك و صاحب‌اختيار جان‌ومال آنها مىدانند . نوكران و گماشتگان حق ندارند در حضور آنها لب به سخن بگشايند . در زمينهء عيش‌ونوش و رابطه با زنان ، هيچ حد و اندازه نمىشناسند ، بزرگانشان عمر خود را به سوارى و جنگ و شكار و عيش‌ونوش و نشست‌وبرخاست با زنان مىگذرانند . . . » « 196 » آنچه مسلم است علوم و دانشهاى عهد ساسانيان ، به حكم حدود و قيود طبقاتى در انحصار طبقات مرفه و ممتاز جامعه بوده و جنبهء عمومى و همگانى نداشته است . كريستن سن مىنويسد : « جماعت بسيارى از تجار شهرها ، لااقل قرائت و كتابت و حساب را مىدانستند ، ولى عامهء مردم از حيث ادب و سواد بضاعتى نداشتند . » در ايران باستان طبقات ممتاز به آموزش‌وپرورش فرزندان خود دلبستگى داشتند . در يسنا 62 فقرهء 5 مىخوانيم : « اى اهورامزدا ، به من فرزندى عطا فرما كه از عهدهء انجام وظيفه نسبت به خانه ، شهر ، مملكت من برآمده و پادشاه دادگر را يارى كند . » همچنين در آتش نيايش 62 - 5 چنين آمده است : « اى اهورامزدا فرزندى به من عطا فرما كه با تربيت و دانا بود . كه در هيأت اجتماعى داخل شود و به وظيفهء خود رفتار نمايد . فرزند رشيد و محترمى كه احتياج ديگران را برآورد . فرزندى كه بتواند در ترقى و سعادت خانواده و شهر و مملكت خود بكوشد . » براى آنكه فرد بتواند در جامعه مفيد واقع شود به تربيت جسمى او نيز اهميت مى - دادند و به جوانان طبقات ممتاز اسب‌سوارى و تيراندازى نيز مىآموختند . « 197 »
هامش
( 196 ) . همان ، ص 67 . ( 197 ) . عليرضا حكمت ، آموزش‌وپرورش در ايران باستان ، ص 79 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 722 | مرتضى راوندى