تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 721

مساهمون:

ص٧٢١
هخامنشيان است كه يونانيان نقل كرده‌اند . . . و كارنامهء اردشير بابك كه مىتوان گفت داستان تاريخى است . . . و كتاب چترنگ ( دربارهء بازى شطرنج ) تمام اينها قسمتهاى بسيار قليلى است كه از ادبيات بسيار وسيعى باقى مانده است . » « 192 » به عقيدهء ريچاردن فراى « . . . دانش در دورهء ساسانى گويا بيشتر گردآورى مطالب بود ( ترجمه از يونانى به پهلوى ) تا نوآورى و تجديد حيات ادبى . در دوران خسرو بيشتر در كار به كتابت سپردن داستانهاى گوناگون ، افسانه‌ها و غيره مشغول بودند . » « 193 » جمالزاده مىنويسد :

داورى ديگران

دانشمند معروف انگليسى « ژ . راولينسون » در كتاب معروف خود سلطنتهاى پنجگانهء بزرگ عالم مشرق‌زمين ، دربارهء ايرانيان قديم گفته است : « ايرانيان قديم ابدا كمكى به ترقى علم و دانش ننموده‌اند . روح و قريحهء اين قوم هيچوقت با تحقيقاتى كه مستلزم صبر و حوصله باشد ، با تجسسات و تتبعات و كاوشهاى پرزحمتى كه پايهء ترقيات علمى است ، ميانه نداشته است . ايرانيان كه طبعا مردمى سبك و جلف و بازيگوش و زياد تند و هوسران هستند ، براى اين گونه كارها ساخته نشده‌اند و به صداقت طبع ، اين گونه كارهاى علمى را به بابليهاى پرحوصله و پركار و به يونانيان صاحب‌نظر و فاضل واگذار مىكردند چنان كه دار العلمهاى مشهورى مانند الرها و پورسيپا و ميلطوس با آنكه هرسه در قلمرو خاك ايران و مركز علم و مقصد دانشمندان جهان بود ، خود ايران را جذب نمىساخت و نه تنها اسباب تحريص به فضل و كمال نگرديد ، بلكه مورد توجه آنها به هيچ‌وجه قرار نگرفت . ايرانيان از آغاز تا پايان سلطنت باعظمتشان ، ابدا التفاتى به تحصيلات علمى نداشتند و تصور مىنمودند كه براى ثبوت اقتدار معنوى خود ، همانا نشان دادن كاخ شوش و قصرهاى تخت‌جمشيد و دستگاه عظيم سلطنت و جهاندارى آنها كافى خواهد بود . » « 194 » دانشمند فرانسوى گوستاولوبون در كتاب تمدنهاى قديمى خود دربارهء ايرانيان چنين آورده است : « اهميت ايرانيان در تاريخ سياست دنيا خيلى بزرگ بوده است ، ولى برعكس ، در تاريخ تمدن خيلى ناچيز . در مدت دو قرن ، كه ايرانيان قديم بر قسمت مهمى از دنيا سلطنت داشتند . . . در علوم و فنون و صنايع و ادبيات ابدا چيزى ايجاد نكردند و به گنجينهء علوم و معرفتى كه از طرف اقوام ديگرى كه ايرانيان جاى آنها را گرفته بودند ، چيزى نيفزودند . . . ايرانيان خالق نبودند بلكه تنها رواج‌دهندهء تمدن بودند و ازاين‌قرار از لحاظ ايجاد تمدن ، اهميت آنها بسيار كم بوده است و سهم آنها در آنچه سرمايهء ترقيات بشر را تشكيل مىدهد خيلى ناقابل بوده است . » « 195 »
هامش
( 192 ) . ا . ا . استاريكف ، فردوسى و شاهنامه ، ترجمهء رضا آذرخشى ، ص 17 ( به اختصار ) . ( 193 ) . ميراث باستانى ايران ، پيشين ، ص 370 . ( 194 ) . محمد على جمالزاده ، خلقيات ما ايرانيان ، ص 81 . ( 195 ) . همان ، ص 93 .