ساسانى تحتتأثير تحريكات و تعصبات روحانيان زردشتى قرارنگرفت . هرمزد ، پسر انوشيروان ، كه عادلترين و رعيتنوازترين سلاطين ساسانى است ، مانند كورش ، نسبت به پيروان اديان مختلف با رفق و مدارا رفتار مىكرد ؛ وى مىگفت :
همچنانكه تخت ما نمىتواند فقط بر دو پايهء پيشين بايستد و از دو پايهء پسين بىنياز باشد ، دولت ما نيز با رنجش و انزجار رعاياى عيسوى و ساير ملل متنوعه برپاى نتواند ماند . پس بايد از آزار عيسويان دست برداريد و در كارهاى نيكو كوشا باشيد تا نصارى و پيروان ساير اديان اعمال نيك شما را ببينند و به دين شما روى آورند . « 189 »
در اعمال شهداى ايران ، كه به زبان سريانى است ، قسمتى از گفتگوهاى قلمى و مناظرات بين زردشتيان و عيسويان قابل توجه است ؛ ازجمله زردشتيان مىگفتند : « اين عقيدهء نصارى خطاست كه گويند خيرات و شرور عالم از يك فاميل است ، و خدا غيور و حسود است و براى يك دانه انجير كه از درختى كنده شد ، مرگ را آفريد و نوع بشر را گرفتار آن نمود . اين قسم حسد حتى درميان بشر هم وجود ندارد تا چه رسد به روابط خداوند و خلق . يكى ديگر از خطاهاى عيسويان اين است كه گويند خدا ، يعنى خالق آسمان و زمين ، به اين عالم آمده و از دوشيزهاى « مريم » نام كه شوهرش يوسف بود متولد شده ، در صورتى كه عيسى مسيح در حقيقت پسر « فانتور » بوده است و بنابراين از طريق نامشروع به وجود آمده است . ازجمله تناقضگوييهاى عيسويان اينكه : رؤساى روحانى آنان گويند خوردن گوشت گناه نيست ولى خودشان از خوردن آن امتناع مىكنند ؛ و گويند زن گرفتن مباح است اما خود از نظر كردن به نسوان احتراز مىكنند ؛ گويند جمعآورندهء مال گناهكار است و در مدح فقر راه مبالغه مىپيمايند ؛ مصائب روزگار را دوست دارند و از رفاه و نعمت گريزانند . » از اين مدارك پيداست كه از مدتها پيش بين پيشوايان اين دو مذهب ، مباحثات و مجادلاتى براى به كرسى نشاندن عقايد خود وجود داشته است . پس از وصول جواب اعتراضآميز اساقفه ، يزدگرد ناچار روشى تند پيشگرفت و عدهاى را حبس و توقيف نمود . از طرفى رقابت و اختلاف شديدى كه بين خاندانهاى بزرگ ارمنى وجود داشت ، مانع وحدت و يگانگى آنها در مقابل دشمن بود . بههمين علت ، عدهاى از آنها به دين قديم باقى ماندند و از امپراتور روم استمداد كردند . ولى امپراتور روم ، كه گرفتار جنگ بود ، نتوانست به يارى آنها برخيزد . بالاخره يزدگرد آنها را به سختى شكست داد .
با مرگ يزدگرد ، بار ديگر آزادى مذهب در ارمنستان برقرار گرديد . به حكايت بعضى منابع ، عيسويت در عهد ساسانى هميشه ، حتى در سختترين دورههاى زجر و تعدى ، مجاز بوده است ؛ اگرچه گاهى بعضى از جوامع عيسوى در شهرها و دهات دستخوش آزار عمال ايرانى مىشدند .
عيسويان اصول دينى خود را در انجمنهايى كه در سنوات 410 و 420 در پايتخت كشور ايران تشكيل يافت ، با دو نفر نمايندهء دولت امپراتورى بيزانس برقرار نمودند . فشار هميشه متوجه علماى دين مسيح بود ، اما هيچ گفته نشده است كه عامهء عيسويان را زجر يا مجبور به ارتداد نموده باشند . كشتارهاى بزرگ ندرتا اتفاق مىافتاد و غالبا عيسويان مىتوانستند
هامش
( 189 ) . همان ، ص 463 .