تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 717

مساهمون:

ص٧١٧

گفتگوها و مشاجرات مذهبى

پس از شور و گفتگوى بسيار ، « مهرنرسى » به نام شاه براى حل مشكلات مذهبى ، اعلاميهء زير را به نجباى ارمنستان ابلاغ كرد : « . . . اصول ديانت خود را كه متكى بر حقيقت و مبتنى براساس و قواعد محكم است ، نوشته و براى شما فرستاديم . ميل داريم شما كه وجودتان براى كشور ما تا اين اندازه مفيد و براى ما تا اين حد عزيز است ، كيش مقدس و حقيقى ما را بپذيريد و ديگر در آن ديانت ، كه همه مىدانيم باطل و بيفايده است ، باقى نمانيد . بنابراين ، پس از استحضار از اين فرمان ، بدون اينكه خيالات ديگرى در خاطر خطور دهيد ، بايد اصول ديانت ما را به طيب خاطر بپذيريد . ما در راه موافقت ، تا آنجا پيش آمديم كه به شما اجازه داديم كه ديانت موهوم خود را كه تا امروز موجب خرابى كار شما شده است ، براى ما بنويسيد . اگر شما با ما هم اعتقاد شويد گرجيان و آلبانيها ياراى آن نخواهند داشت كه از فرمان ما سرپيچى كنند . » مىتوان حدس زد كه منضم به اين فرمان ورقه‌اى بوده است حاكى از اصول مهمهء ديانت مزداپرستى . بارى اساقفهء عيسوى و معاريف روحانيان ارمنى مجتمع شدند تا در اين باب رأى بزنند . « لازار » نام حضار اين مجلس را ذكر كرده و معلوم مىشود مأخذ معتبرى در دست داشته است . جوابى كه از روى كمال وقاحت و جسارت به اين نامه داده‌اند ، در كتاب لازار درج شده ، و ما بعضى مطالب آن را ذيلا مىآوريم : « ما هنگامى كه در حضور شاهنشاه بوديم مغان را كه مقنن شما به شمارند ، مورد استهزاء قرار مىداديم ؛ حال نيز اگر ما را مجبور كنيد نوشته‌هاى آنان را بخوانيم و گفتارى را بشنويم كه ابدا قابل توجه و شايستهء تفكر ما نتواند - بود ، همچنان به استهزاء مغان مىپردازيم . ازاين‌رو محض حفظ احترام شما آن نامه را كه موجب استهزاء مىشد ، بازنكرديم و دست‌خط شما را نخوانديم . دينى كه مىدانيم تحقيقا باطل است و نتيجهء اوهام مشتى مجانين و ابلهان بيش نيست و بعضى موهومات آن را علماى مزور شما شرح داده‌اند ، هرگز قابل پيروى نشناخته و اصول آن را شايستهء استماع و قرائت نمىدانيم . درهرحال خواندن شرايع شما موجب خندهء ما مىشود . هم قانون ، هم قانونگذار و هم پيروان قانون در نظر ما شايستهء استهزاء هستند . از اينجاست كه ما بر خلاف امرى كه كرده‌ايد ، اصول ديانت خود را ننوشته و نزد شما نفرستاديم . شريعت ناپاك شما را لايق خواندن و انديشيدن ندانسته‌ايم و به حكم عقل كاملى كه شما داريد ، حق اين بود كه قبلا اين نكته را در نظرگرفته و نيز استهزاء ما را به جانب خود سرنمىداديد . ما چطور مىتوانيم دين حق و شريعت الهى خود را در برابر جهل شما عرضه كنيم و آن را هدف استهزاء و دشنام شما قرار دهيم . اما راجع به اصل دين خود ، اجمالا گوييم كه مانند شما عناصر و خورشيد و ماه و باد و آتش را نمىپرستيم و اين‌همه خدايانى كه شما در زمين و آسمان داريد ستايش نمىكنيم ، بلكه يكتا خدايى را