تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 714

مساهمون:

ص٧١٤
دانه بيفشانند و محصول آن را درو كنند و در اين راه از رنج كار روگردان نباشند ، اساسا مذهبى مادى است . از طرف ديگر ، طبق نظر مانويان ، امتزاج نور و ظلمت كه دنياى ماده را به وجود آورده اصلا شر بوده . . . هرچيزى كه سبب شود امتزاج نور و ظلمت ادامه يابد از قبيل زناشويى و توالد و تناسل ، در نظر مانى و اتباعش شر و نكوهيده است . در اينجا متوجه مقصود هرمز مىشويم كه گفته بود : « اين مرد آمده است و مردم را به نابود كردن دنيا دعوت مىكند . » مذهب زردشت مذهبى بود ملى و مبارز و مادى و جهانگشا . مانويت برعكس به همهء عالم ناظر بود ، يك نوع تفكر عارفانه را براى اعتلاء روح و نقس لازم مىشمرد و به زهد و رياضت و انزوا و انقطاع از امور دنيا توجه داشت . « 182 »

ارزش اجتماعى مذهب مانى

با اينكه مذهب مانى واكنشى عليه مظالم و بيدادگريهاى طبقات ممتاز در آن دوران بود ولى در عمل ، تعليمات مانى براى مبارزه با اشرافيت و زندگى پرتجمل آنان مفيد نبود ، زيرا مانى هيچ راهى عملى براى پايان دادن به ستمگرى اشراف و فئودالها نشان نداد ، بلكه برعكس ، با اجراى تعاليم او يعنى با اعراض از ماديات و امور دنيوى و خوددارى از زناشويى و امساك در غذا و روزه‌گرفتن و تحمل محروميتهاى گوناگون طبعا اكثريت مردم يعنى طبقهء وسيع كشاورزان و پيشه‌وران ضعيف و ناتوان مىشدند ، و فكر مقاومت و نيروى پايدارى و مبارزه در برابر ستمگران را از كف مىدادند . به اين ترتيب مىبينيم مذهب مانى بر خلاف آيين زرتشت مذهبى سازنده نبود و مردم را به سعى و عمل و كار و كوشش تبليغ و تحريص نمىنمود بلكه جامعهء بشرى را به سوى ضعف و فتور رهبرى مىكرد . در پهنهء پيكار بين نيكى و بدى « . . . آنچه انسان را پيروزى مىبخشد ميانه‌روى است ؛ هم زهد و ترك دنيا ناپسند است و هم لذت‌جويى مفرط . زندگى در نظر زرتشتى مانند يك اسارت ممتد طولانى همراه با درد و اشك و آه نيست . زرتشتى در اين جهان خود را چون بيگانهء مهجورى كه از يار و ديار خود جدا مانده و پيوسته مشتاق بازگشت به مبدأ خويش است نمىداند ، بلكه شادخوارى و خوشدلى را تكليف مقدس خويش مىداند ؛ تكليف مقدس خويش در برابر خدايى كه نيكيها و زيباييها را براى او آفريده است ، كسى كه دست از شاديها و لذتهاى جهان بشويد در واقع نسبت به آفرينندهء نيكيها ، كه اهتمام در آبادى جهان بهترين ستايش اوست ، عصيان و ناسپاسى كرده است و از اين روست كه مانويان و بوداييان در نظر پيروان زرتشت ، تا بدان حد گمراه و رياكار شناخته آمده‌اند . . . در نظر پيروان زرتشت ، جسم و ماده به هيچوجه منشأ اثر نيست بلكه آفريدهء خير است و از اينجاست كه ثنويت زرتشتى منشأ فكر زهد و رياضت ، چنان كه در آيين عيسى و بودا پديد آمده است ، نشده است . . . از اين‌رو تعليم زرتشت رنگى از شادى و خوش‌بينى دارد و اين مايه خوش‌بينى و شادمانى نيز نه در اعتقاد زروانيان كه مبتنى بر
هامش
( 182 ) . تاريخ ادبى ايران ، ج 1 ، پيشين ، ص 238 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 714 | مرتضى راوندى