بيامد يكى مرد گويا ز چين * كه چون او مصور نبد در زمين
بدان چربدستى رسيده به كام * يكى پرمنش مرد ، مانى به نام
به صورتگرى گفت : « پيغمبرم * ز دينآوران جهان برترم »
ز چين نزد شاپور شد بارخواست * ز پيغمبرى شاه را يار خواست
سخن گفت مرد گشادهزبان * جهاندار شد زان سخن بدگمان
سرش تيره شد موبدان را بخواند * زمانى فراوان سخنها براند
كزين مرد چينى چيرهزبان * فتادستم از دين خود در گمان
بگويند و هم زو سخن بشنويد * مگر خود به گفتار او بگرويد
بگفتند كاين مرد صورتپرست * نه برپايهء موبدان موبد است
زمانى سخن بشنو او را بخوان * چو بيند ترا كى گشايد زبان
بفرمود تا موبد آمدش پيش * سخن گفت با او ز اندازه بيش
فروماند مانى ميان سخن * ز گفتار موبد ز دين كهن
به دو گفت : « كى مرد صورتپرست * به يزدان چرا آختى خيرهدست
كسى كاو بلند آسمان آفريد * به دو در ، مكان و زمان آفريد
كجا نور و ظلمت به دو اندر است * ز هرگوهرى گوهرش برتر است
در ايران باستان مخصوصا تا قبل از استقرار حكومت ساسانيان ، پيروان اديان و مذاهب گوناگون در امر آموزشهاى دينى و انجام آداب و مراسم مذهبى ، از آزادى كامل برخوردار بودند ، ولى در دورهء ساسانيان از بيم مداخلات روم و ارمنستان و ديگر مناطق مسيحىنشين ، نسبت به پيروان مذهب مسيح سختگيرى مىشد . به قول لوكونين ، پسازآنكه حكومت ساسانيان قوام گرفت آيين زرتشت و آتشكدهها چون پايگاهى براى حكومت ضرورت يافت ؛ به همين مناسبت ، تساهل جاى خود را به سختگيرى داد .
. . . انهدام نفوذ دين يهود ، مسيحيت ، بوداييگرى ، برهماييگرى و مزداييگرى ، و نيز از ميان برداشتن ارتداد در آيين زرتشت و پايان دادن به نهضت مانى و مانويان در ايران ، لازم مىنمود . پس از مرگ شاپور يكم ، زمانى كه نفوذ كرتير بر شاهنشاه ايران فزونى گرفت و كرتير نزديكترين رايزن شاهنشاه شد و به پايهء موبد اهورامزدا رسيد . . . تعصب و آزار مانويان آغاز شد . . .
محتملا اگر مذهب مانى از جنبههاى منفى و غير فعل عارى بود سلاطين ساسانى به تقويت آن همت مىگماشتند ، ولى چون مانويان اين جهان را خوار مىشمردند و مردم را از كارهاى توليدى و ثمربخش بازمىداشتند دولتها ممكن نبود با چنين مذاهبى روى موافق نشان بدهند . « 180 »
عقايد و افكار و آثار مانى
چنان كه اشاره شد ، مانى مىكوشيد كه دين او سراسر عالم را فراگيرد .
وى براى اجراى اين نقشه عقايد خود را با عقايد ملل و نحل مختلف وفق مىداد و از اصطلاحات و تعبيرات مذهبى آنها براى
هامش
( 180 ) . همان ، ص 158 .