بود ، معرفى كرد و گفت : « در هرزمانى انبياء حكمت و حقيقت را از جانب خدا به مردم عرضه كردهاند ؛ گاه در هندوستان بوسيلهء پيغمبرى بودا نام و گاهى در ايران بوسيلهء زردشت پيغمبر و زمانى در مغربزمين بوسيلهء عيسى . عاقبت من كه مانى پيغمبر خداى حق هستم ، مأمور نشر حقايق در سرزمين بابل گشتم . »
مانى خود را مبلغ مذهبى جهانى مىشمرد و مىگفت نداى من را به همهء زبانها در شرق و غرب عالم خواهند شنيد و سراسر شهرها از آن خبر خواهند يافت . « كليساى من بر تمام كليساها و جوامع قبلى برترى دارد ، زيرا ديانتهاى پيشين مختص ممالك و يا شهرهاى معين بود ، ولى آيين من در اقصاى عالم اشاعه يافته و انجيل من به همهء ممالك خواهد رسيد . » مانى بهزعم خود ، حقايقى كه در اديان بودا و مسيحيت و زردشت وجود داشت ، يك جا جمع كرد و در قالب و صورت ديگرى به گوش مردم رسانيد .
او چون مىخواست دينى جهانشمول پديد آورد ، به صميمىترين پيروان خود دستور داد كه گرد عالم بگردند و مردم را به اغماض و خويشتندارى و ترك دنيا تبليغ كنند . مبلغين مذهب مانى همواره به مردم گوشزد مىكردند كه مواظب انديشه و گفتار و كردار خود باشند ، زيرا با زبان و دست و دل مىتوان مرتكب گناه شد .
پيشوايان سعى مىكردند به اقتضاى زمان و مكان ، دين جديد را با عقايد و احوال ملل متنوع سازگار كنند ؛ به همين علت ، آراء مانويه به صور گوناگون در جهان منتشر شده است ؛ بطورى كه طى 12 قرن از قرن سوم تا 15 ميلادى ، آيين مانوى سراسر نيمكرهء شمالى را ، از اقيانوس اطلس تا اقيانوس آرام ، تحت نفوذ خود گرفت .
گسترش دين مانى
پس از نفوذ مذهب مانى در آسياى مركزى و شرقى ، در سال 832 از طرف امپراتور چين فرمان آزادى مذهب مانى صادر شد و كار تبليغ دين مانى به جايى رسيد كه خاقان معتقد به آيين جديد گرديد . با حملهء چنگيز خان ، ضربهء سختى بر پيروان مانى وارد شد ، ولى تشكيلات مخفى اين جماعت قرنها دوام يافت . در غرب نيز مبلغين مذهب مانى موفقيتها و ناكاميهاى بسيار ديدهاند . مانويان دين خود را از راه بين النهرين به فلسطين ، مصر و افريقاى شمالى و امپراتورى روم رسانيدند و دامنهء تبليغ آن به آسياى صغير ، يونان ، ايتاليا و كشور گل و اسپانيا رخنه كرد . ولى امپراتوران روم به سختى ، قانون اعدام پيروان مانى را به موقع اجرا گذاشتند و مانويت از اينپس راه اختفا سپرد .
. . . يكى از پيروان نامدار مانى ، سنت اوگوستين بود كه از آباء دين مسيح بود . از سال 372 تا سال 382 ميلادى به آيين مانى گرويد . اوگوستين در آن زمان جوانى بود دانشمند كه فلسفه و ادبيات باستان را نيك فراگرفت و به آموختن دانشهاى فلسفى زمان خودش شوقى وافر داشت ، و در « جستجوى حقيقت » به مطالعهء نوشتههاى انجيل مقدس پرداخت . در اعترافهاى او چنين آمده است كه وى به هنگام مطالعهء اين كتاب از همان برگ نخست درنگ كرد . سبب بيزارى او اين بود كه نوشتههاى انجيل « امر » داشت نه « اقناع » . شيوهء نگارش كتاب به گونهاى بود كه خواننده را راغب نمىكرد . . . آموزشهاى « خشن » مسيحى در آن روزگار ياراى رقابت با فلسفهء گنوستيك و ديگر آموزشها را نداشت .