تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 707

مساهمون:

ص٧٠٧
و برهمن و باورهاى محلى آسياى ميانه آشنا شد . شاپور مانى را كه مبلغ آيين جهانى بود و پيروان و حاميان نيرومند داشت ، مورد حمايت قرار داد ، ولى اين سياست دوام نيافت . با مرگ شاپور اول ، وضع دگرگون گرديد . روحانيان مزدايى مخصوصا مغان شمال ، تحت رهبرى « كرتير » در زمان جانشينان شاپور ، عكس العمل شديد نشان دادند . در اين موقع ، مزداپرستى در شرق توسط بوداييان تهديد مىشد و در بين النهرين شمالى و مغرب با مسيحيت و يهوديت ، و در داخل ايران با مانويت در جنگ بود . بهرام دوم ، چنان كه ديديم ، به تشويق روحانيان زردشتى مانى را محاكمه و اعدام كرد . « كرتير در سه كتيبهء بزرگ كه روى صخره‌ها و ابنيهء فارس حك شده ، افتخار مىكرد كه مسيحيان ، مانويان ، و برهمنان را مورد اذيت و آزار قرار داده است » « 176 » اما با مرگ كرتير وضع عوض شد . چون نرسى پسر شاپور اول ، به تخت نشست با مانويان رفتارى ارفاق‌آميز پيش گرفت و زمينه براى رشد مجدد مانويت و تا حدى عيسويت فراهم گرديد . دكتر گيرشمن مىنويسد : فقر منابع ما اجازه نمىدهد بدانيم كه چه حوادثى جريان امور را تغيير داد و موجب تجديد حيات مزديسنا گرديد ، اما محقق است كه عاملى مهم در اتخاذ سياست دينى ايران ، تبديل آيين قسطنطين كبير بوده كه متعاقب آن مسيحيان در زمان شاپور دوم مورد اذيت و سوءظن قرار گرفتند ؛ همچنانكه مانويان در نظر روميان عمال ايرانى محسوب مىشدند . اين جنبش مزديسنا را به حالت اولى برگرداند و اتحاد آن با مقام سلطنت بوسيلهء تبعيت روحانيت از آن تقويت شد . « 177 » پس از آنكه در نتيجهء عوامل داخلى و خارجى ، آيين زردشتى به صورت دين ملى رسمى درآمد ، روحانيان براى آنكه بتوانند در مقابل اديانى كه مبتنى بر توحيد است مقاومت و پايدارى كنند ، ايمان به اهورامزدا را حفظ كردند و او را چون خداى واحد معرفى كردند و خدايان قديم يعنى اناهيتا ( ناهيد ) و ميترا ( مهر ) را در درجهء دوم اهميت قرار دادند و براى تثبيت دين به گردآورى اوستا مشغول شدند . اين بود مختصرى از سير مذهب زردشت در دورهء ساسانيان . حال ، مذاهب مختلفى را كه در آن عصر پيروانى داشته است اجمالا مورد مطالعه قرار مىدهيم :

مذهب و شخصيت مانى

مانى از نجيب‌زادگان ايران بود كه در سال 215 ميلادى در يكى از دهات بابل ( بين النهرين ) متولد شد . مىگويند در 13 سالگى نخستين وحى به او رسيد و در 25 سالگى وحى ديگرى به وى شد كه مويد الهام اولى بود ؛ و به وى مأموريت داده شد كه دين حق و رسالت خود را به جهانيان اعلام دارد . ظاهرا مانى پس از مطالعاتى كه در اطراف دين زردشت و مذهب عيسى و آيين بودايى نمود ، به دعوت مردم پرداخت و خود را « فارقليط » كه مسيح ظهور او را خبر داده -
هامش
( 176 و 177 ) . ايران از آغاز تا اسلام ، ص 320 و 321 .