تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 704

مساهمون:

ص٧٠٤
اسيران رومى كه آورده‌اند * بسى شيرخوار اندر او بوده‌اند به توقيع گفت آنچه هستند خرد * ز دست اسيران نبايد شمرد سوى مادرانشان فرستيد باز * به دل شاد و وز خواسته بىنياز نوشتند كز روم صد مايه‌ور * همى بازخرند خويشان به‌زر اگر باز خرند گفت از هراس * به هرنامدارى يكى باده كاس فروشيد و افزون مجوييد نيز * كه ما بىنيازيم از ايشان به چيز به شمشير خواهم از ايشان گهر * همان بدره و برده و سيم و زر
در مرفوع 25 از توقيعات كسرى چنين نوشته شده است : « به چه وجه ، سمت مقصد را در جملگى لشكركشيها و نهضتها از همگى معتمدان نهفته مىدارند . » پاسخ كسرى : « به جهت آنكه مادهء خوف و رجا در همگى اطراف و ارجا از جميع وجوه و جهات زياده گردد .

سير افكار و علوم

انديشه‌ها و افكار مذهبى

قبل‌ازآنكه از سير علوم و افكار فلسفى در دورهء ساسانيان سخن گوييم ، عقايد مذهبى مردم آن دوران را ( كه خود يك پديدهء فكرى است ) مورد مطالعه قرار مىدهيم . چنان كه ديديم ، آيين مزديسنا و مذهب زرتشت كه مذهبى مادى و مشوّق كار و كوشش بود ، در حدود قرن هفتم ق . م . در ايران ظهور كرد . در اين دوره مردم اين سرزمين از راه زراعت و گله‌دارى زندگى مىكردند . سطح زندگى مادى مردم تقريبا يكسان و نظام بردگى در حال رشد بود و مبارزات طبقاتى هنوز آشكار نشده بود و دولت براى سركوبى طبقات محروم و تأمين منافع طبقهء فرمانروا ، آمادهء كار نبود . در چنين شرايطى زرتشت مردم را به سعى و عمل برانگيخت و تنبلى و تن‌آسانى و عقايد خرافى و ذبح و قربانى جانوران و روزه - گرفتن و هرگونه عقايد و انديشه‌هاى عرفانى را ناصواب و زيانبخش شمرد ، ولى با گذشت زمان و تكامل طرز توليد ، اختلاف طبقاتى فزونى گرفت و از دورهء داريوش به بعد بنيان دولت و حكومت هخامنشى استوار گشت و فشار فئودالها و سران سپاه و عشيره‌ها بر طبقات زحمتكش بيشتر شد . پس از حملهء اسكندر و استقرار حكومت سلوكيان و اشكانيان وضع اكثريت مردم بهبود نيافت و با روىكار آمدن حكومت ساسانيان و ايجاد تمركز نسبى در كشور و رسمى شدن آيين زرتشت ، بيش‌ازپيش ، طبقات مثمر و زحمتكش و فعال مملكت زير فشار هيأت حاكمه قرار گرفتند و در نتيجهء اين احوال ، در اين دوره بر خلاف عهد زرتشت ، زمينه براى ظهور و گسترش افكار عرفانى فراهم شد . مانى در دوره‌اى كه ظلم و استبداد و اختلاف شديد طبقاتى و تجاوز و زورگويى و تعصبات و اختلافات مذهبى در ايران سايه افكنده بود ، چون در خود قدرت مبارزهء مثبت با زورمندان را نمىديد ، ناچار به مبارزهء منفى توسل جست و براى آنكه از تعصبات و جنگهاى مذهبى و اختلافات طبقاتى بكاهد ، مذهبى تلفيقى و جهانشمول به مردم دنيا عرضه كرد و خلق را به زهد و پرهيزكارى و قناعت دعوت كرد .