تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 700

مساهمون:

ص٧٠٠
در نقطهء معينى جمع مىكردند و آنها را تعليم مىدادند . . . » « 163 » نكتهء ديگرى كه از كتاب پروكوپيوس استنباط مىشود تدابير جنگى معمول در آن ايام است . ازجمله هياطله ، هنگام جنگ با فيروز ، براى اغفال او راه فرار پيش - گرفتند و چنان وانمود كردند كه در مقابل نيروى نظامى ايران تاب مقاومت ندارند ؛ درحالىكه در معنى فقط يك دستهء كوچك از لشكريان هياطله در مقابل قواى فيروز فرار مىكردند و قسمت اعظم قشون در كوههاى اطراف مخفى شده و از پشت سر سپاه ايران آهسته حركت مىكردند و قصد آنها اين بود كه قشون فيروز را به ميان دامى كه درميان كوهها براى او گسترده بودند ، بكشانند و راه مراجعت را بر او ببندند و بالاخره به مقصود خود نايل آمده فيروز را وادار به عذر - خواهى و استغفار كردند . در جنگ ديگرى كه بين هياطله و فيروز روى داد ، بار ديگر هياطله تدبيرى به كار برده و در دشتى كه معبر قشون فيروز بود ، خندقى عميق حفر كردند و روى آن را با نى و خاك پوشانيدند و سطح خندق را با سطح طبيعى زمين يكسان كردند . قشون ايران پس از عبور از شهرها و آباديهاى بسيار به تعقيب هياطله ادامه داد ، چون به خندق رسيدند ، بىخبر از نقشهء دشمن يك‌يك با اسبها و وسايلى كه داشتند بر سر يكديگر غلتيدند و فيروز و كليهء همراهانش در اين واقعه به هلاكت رسيدند . قباد در موقع محاصرهء « آمد » چند قسم منجنيق براى منهدم ساختن حصارها و استحكامات همراه خود آورده بود ولى اهالى شهر از فراز برجها الوار بزرگ به‌طرف منجنيق مذكور پرتاب مىكردند و دشمن را مىكشتند . قباد براى انجام نقشهء خود امر به احداث تپهء مصنوعى بزرگى در نزديكى شهر داد و قصد داشت از فراز اين تپه به شهر حمله كند . ليكن همين كه اهالى از نقشه باخبر شدند از داخلهء شهر تا پاى آن نقبى زدند و بتدريج خاك زير آن را كشيدند تا ميان تپه به كلى تهى گشته و فقط قشرى از خاك به شكل اوليهء آن باقى ماند . ايرانيها كه از كار دشمن بىخبر بودند به قلهء تپه شتافتند و خواستند اهالى شهر را از بالاى آن تيرباران كنند ، ليكن همين كه سنگينى آنها بر قشر ميان‌تهى تپه زياد شد ، ناگهان خاكها فروريخت و سپاهيانى كه بر فراز آن بودند ، به زمين افتاده هلاك گشتند . « 164 » همچنين پروكوپيوس نمونه‌اى چند از نامه‌هايى كه بين سلاطين با سران سپاه براى تأمين صلح ردوبدل مىشده نقل مىكند . ما براى نمونه خلاصهء نامه‌اى را كه « بلزاريوس و هرموزن » به يكى از سرداران ايرانى نوشته و جوابى را كه او داده است ، نقل مىكنيم :
هامش
( 163 ) . اينوسترانتسف ، مطالعاتى دربارهء ساسانيان ، ترجمهء كاظمزاده ، ص 76 به بعد . ( 164 ) . جنگهاى ايران و روم ، ص 38 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 700 | مرتضى راوندى