تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 697

مساهمون:

ص٦٩٧
خود كسب نمايند . فردوسى به اين معنى اشاره كرده است :
ز جايى كه آمد فرستاده‌اى * ز ترك و ز رومى و آزاده‌اى از او مرزبان آگهى داشتى * چنين كارها خوار نگذاشتى . . . چو آگه شدى زان سخن كاردار * كه بر او چه آمد بر شهريار هيونى سرافراز و مردى دبير * برفتى به نزديك شاه اردشير . . . فرستاده را پيش خود خواندى * به نزديكى تخت بنشاندى به پرسش گرفتى همه راز اوى * ز نيك و بد و نام و آواز اوى ز داد و ز بيداد وز كشورش * ز آيين و از شاه و از لشكرش
نظر به اهميت فراوانى كه گزارش مأمورين سياسى داشت ، حكومت ساسانى قبل از اعزام سفير ارزش و اهليت او را بارها مورد آزمايش قرار مىداد و به قول نويسندهء كتاب تاج : . . . اگر سخن براستى گفته و كار بدرستى كرده و در انجام وظيفهء خود رستگار شده بود ، شاهنشاه او را از جانب خود سفير مىكرد . . . اردشير بابكان را دربارهء سفيران و نمايندگان سياسى سخنى است و از آن جمله گويد : چه خونها كه بناروا ريخته و چه پيمانها كه از بن گسيخته و چه سربازها كه از جنگ برتافته‌اند و چه عزتها كه به خوارى پيوسته و چه مالها كه به غارت رفته و چه عهدها كه نقض گرديده ؛ و اين جمله در اثر خيانت سفيرى يا دروغ پيكى به وقوع پيوسته است . « 158 » فردوسى در جاى ديگر به فعاليتهاى جاسوسان اشاره مىكند ؛ ازجمله مىبينيم كه در داستان بيژن و منيژه ، رستم براى رها ساختن بيژن از زندان افراسياب تصميم مىگيرد كه به خدعه و نيرنگ توسل جويد و در لباس بازرگانان به توران‌زمين سفر نمايد :
چنين گفت رستم به شاه جهان * كه بپسيجم اين كار اندر نهان كليد چنين بند بايد فريب * نبايد بر اين كار كردن نهيب به كردار بازارگانان شدن * شكيبا فراوان به توران شدن فراوان گهر بايد و زر و سيم * برفتن به اميد و بودن به بيم همه جامه برسان بازارگان * بپوشيد و بگشاد بند از ميان سوى شهر توران نهادند روى * يكى كاروانى پر از رنگ‌وبوى ده اشتر همه بارشان گوهرا * صد اشتر همه جامهء لشكرا چو پيران ويسه ز نخجيرگاه * بيامد ، تهمتن بديدش به راه به دو گفت رستم ترا كهترم * به شهر تو كرد ايزد آبشخورم به بازارگانى از ايران به تور * بپيمودم اين راه دشوار و دور چو پيران بر آن گوهران بنگريد * كز آن جام رخشنده آمد پديد بر او آفرين كرد و بنواختش * بر تخت پيروزه بنشاختش
رستم با اين تدابير به توران‌زمين راه مىيابد و با تمهيد مقدماتى چند به رها ساختن
هامش
( 158 ) . تاج ، پيشين ، ص 156 .