تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 694

مساهمون:

ص٦٩٤
« خوارزمى دبيران دولتى را چنين مىشمارد : 1 . داذ دبير ( دبير عدليه ) 2 . شهر آمار دبير ( دبير عوايد دولت شاهنشاهى ) 3 . كذگ آمار دبير ( دبير عايدات دربار سلطنتى ) 4 . گنج آمار دبير ( دبير خزانه ) 5 . آخور آمار دبير ( دبير اصطبل شاهى ) 6 . آتش آمار دبير ( دبير عايدات آتشكده‌ها ) 7 . روانگان دبير ( دبير امور خيريه ) . . . » به قول طبرى : همهء وزيران و دبيران هنگام جلوس شاهنشاه جديد ، تغيير و تبديل مىيافته‌اند . . . گاهى در تعداد وزراء و در مشاغل آنان تبديلى حاصل مىگشته است . اشخاصى كه همواره جزء اين طبقه به حساب مىآمده‌اند از اين قرارند : وزرگ فرمذار ، موبذان موبذ ، ايران سپاهبذ ، ايران دبيربذ و استريوش بذ ؛ و در بعضى ادوار هيربذان هيربذ ( رئيس كل آتشكده‌ها ) نيز عضو هيأت وزراء بوده و ممكن است در قرون آخر دورهء ساسانى « استبذ » ( رئيس تشريفات ) هم در زمرهء آنان به شمار آمده باشد . » « 152 »

حكام ايالات

حكام ايالات ، ساترابها يا مرزبانان نيز از مستخدمين عاليمقام دولت محسوب مىشده‌اند . در رديف مرزبان و شهرداران كه لقب شاه داشته‌اند مرزبانانى فروتر نيز بوده‌اند كه بر ولايات داخلى فرمانروايى مىكرده‌اند . آميانوس ، ولاياتى را كه در زمان او تحت حكمرانى پادشاهان جزء و ساترابها اداره مىشد ، نام برده است كه از آن جمله آشور ، خوزستان ، ماد ، پارس ، پارت ، كرمان بزرگ ، هيركانى ( گرگان ) ، مرو ، بلخ ، سغد ، سگستان ، هرات ، زرنگ ، رخج را نام مىبريم . علاوه بر آنچه ذكر شد ، ولايات كوچكترى نيز بوده است . ظاهرا حدود حكمرانى هرفرماندار يا استاندارى معين و مشخص نبوده و در دورهء ساسانيان ، مانند عهد هخامنشى ، شاهنشاه برحسب مقتضيات سياسى ، منطقهء نفوذ حكمرانان را بزرگ يا كوچك مىكرده است . مرزبانان از ميان نجباى درجه اول انتخاب مىشده‌اند . يكى از افتخارات مرزبان اين بود كه بر تختى سيمين مىنشست . « ايالات را به اجزايى چند تقسيم مىكردند كه هريك را يك استان مىگفته‌اند . حاكم يك استان را استاندار مىخوانده‌اند . . . نلدكه گويد كه هريك از بخشهاى كوچك ( كه آن را شهر ، و كرسى آن را شهرستان مىگفته‌اند ) در تحت حكومت يك نفر شهريگ بود و اين شهريگ را از ميان دهقانان برمىگزيدند . در رأس ديه و مزارع تابع آن روستاگ ( رستاق ) يك نفر ديهيك ( ظاهرا به معنى ديه‌سالار است ) قرار داشت . » « 153 » در مرفوع 16 از توقيعات كسرى چنين آمده است : « در اين ولا ، امر والاى شهريار صدور يافته كه به جهت توليت امر سياست اشرار و پاسبانى شهر و ديار ، مردى معامله فهم كاردان اختيار نموده حقيقت او را معروض دارند . اكنون همگى مردم روزگارديده فلان‌ستوده مردآزموده را پسنديدهء تصدى شحنگى مىدانند . » پاسخ خسرو چنين است : « كارگذار اين شغل نازك را از چهار امر كمياب ناگزير و ناچار است : اول دشمنى بالذات با اشرار ، دوم رسايى طبع به غور هرامر و كاوش كنه حقيقت هركار ، سوم نهايت شدت ذاتى و درشتى
هامش
( 152 ) . ايران در زمان ساسانيان ، پيشين ، ص 153 به بعد ( به اختصار ) . ( 153 ) . همان ، ص 157 ( به اختصار ) .