طبع بر مردم ستمكار ، چهارم نرمى و تنگدلى جبلى به ضعيفان نزار و زيردستان كمآزار ، و اين آرميده مرد سنجيده شايستهء كارپردازى ديگر اشغال سركار است نه امر اين دشوار . » « 154 »
ادارهء پست و سازمانهاى جاسوسى
كريستن سن دربارهء سازمان پست مىنويسد :
خلفا آن را به صورتى از ايران تقليد كردند كه چندان با تشكيلات عهد هخامنشى ، كه در كتب مورخان يونانى ضبط است ، تفاوتى نداشت . پس يقين مىتوان نمود كه در عهد ساسانيان هم بطور كلى همين تشكيلات وجود داشته است . ادارهء چاپار مختص كارهاى دولت بود و با مردم سروكارى نداشت و فايدهء آن اساسا اين بود كه ميان مركز و ولايات ارتباط سريع و منظمى برقرار كند .
ادارهء چاپار اشياء و اشخاص و مراسلات را از شاهراههاى معمور و مهيا حركت مىداد ، و به همين جهت ، در منازل بين راه به نسبت اهميت آنها عدهاى ملازم و اسب نگاه مىداشت ؛ گويا در آن زمان قاصد سوار و شاطر پياده وجود داشته است . چنين معلوم مىشود كه شاطرها مخصوص ولايات ايرانىنشين بودهاند ، چون فاصلهء منازل در اين ولايات خيلى كمتر از فاصلهء منازل در سوريه و نواحى عربنشين بوده است ، و چاپارى نواحى اخير را غالبا به عهدهء قاصد شترسوار واگذار مىكردهاند . « 155 »
عنوان وازاربد ( بازاربد ، رئيس بازار ) در كتيبهء كعبهء زردشت ديده مىشود .
نمىتوان بطور تحقيق معين كرد كه آيا مديران پست مانند زمان خلفا مكلف بودهاند در امور ولايات مراقبت نموده به دربار گزارش بدهند يا خير . مراقبتى نظير اين ، كه تا اندازهاى مخفى بوده ، در بعضى ادوار ، از وظايف رؤساى محاكم محسوب مىشده است ؛ ولى بعيد نيست كه به صورتهاى ديگر هم مراقبتهاى سرى در امور معمول بوده باشد . ايران از زمانهاى بسيار قديم ، دايرهء جاسوسى بسيار منظمى داشته است . بنابر نامهء تنسر ، بزرگان در عهد خسرو اول ، سنگينى بار مراقبتهاى خفيه را احساس مىكردند . عين عبارت چنين است : « اما ديگرى كه نبشتى شهنشاه منهيان و جواسيس برگماشت بر اهل ممالك ، مردم جمله از اين هراسانند و متحير شدند . از اين معنى اهل برائت و سلامت را هيچ خوف نيست ، كه عيون و منهى پادشاه را تا مصلح و مطيع و تقى و امين و عالم و زاهد در دنيا نبود ، نشايد گماشت تا آنچه عرض دارد ، از تثبيت و يقين بود . چون تو بايسته - نفس و مطيع باشى و راست ، از تو به پادشاه همين رسانند ؛ ترا شادى بايد فرمود كه اخلاص عرض دارند . . . جهالت پادشاه و بىخبر بودن از حال مردم درى است از فساد ؛ اما شرط آن است كه از كسانى كه نامعتمد و بىثقت بود زنهار
هامش
( 154 ) . توقيعات كسرى ، پيشين ، ص 25 .
( 155 ) . ايران در زمان ساسانيان ، پيشين ، ص 149 و 150 .