اگر اسب در كشتزارى كند * ور آهنگ بر ميوهدارى كند
ز زندان به سالى نيابد رها * سوار سرافراز يا بىبها
در جاى ديگر مىگويد :
سر بيگناهان نبايد بريد * ز خون ريختن دست بايد كشيد
چو نيكى كند كس ، تو پاداش كن * و گر بد كند نيز ، پرخاش كن
هرآنكس كزو در جهان جز گزند * نبينى ، مر او را چه بهتر ز بند
براى آنكه خوانندگان بيشتر به اوضاع قضايى آن دوران آشنا شوند ، جملهاى چند از توقيعات كسرى را نقل مىكنم :
« علت استحسان امر نافذ به اخراج لسان از قفاى فلان چيست ؟ » جواب : « باعث آن است كه از زبان ما نقل نموده آنچه ما نگفتهايم از آن سخنان كه در آن ضرر عالم و فساد رعيت است . . . » « 147 »
از انوشيروان مىپرسند كه « چرا صاحب ديوان مظالم را در نزد خاص و عام مورد سرزنش قرار داده است . » در جواب مىگويد : « به ما رسيده كه آن مدبر به فريادرسى متظلمان اصلا اقبال نمىنمايد ، بلكه دادخواهان را خواهناخواه بر درگاه خود نگاه داشته نزد خويشتن راه نمىدهد . . . » « 148 » همچنين در توقيعات كسرى چنين آمده است : « مرزبان صفاهان معذرت خواهان به درگاه آمده برائت ذمهء خود از ساير گناهان كه بدان مؤاخذ و مطالب است ، دعوى مىنمايد ، هرآنچه از نيك و بد به دو نسبت مىدهند از منسوبان و كاركنان خود مىداند . » جواب : « عذر او به وجوه عديده غيرموجه و ناپسنديده است و چگونه معذرت قاتل در باب مقتول به حوالت فعل خود به آلت قتل ، مقبول ارباب عقول تواند بود . . . » « 149 »
دبيران
بعد از روحانيان و جنگيان ، مستخدمين ادارات ( دبيران ) در دستگاه حكومت ساسانى ، مقام و موقعيت ممتازى داشتند و كسانى كه به اين شغل گماشته مىشدند غير از اطلاعات ادبى بايد در مسائل اجتماعى و سياسى زمان خود نيز مطالعات كافى داشته باشند .
كريستن سن مىنويسد : « ايرانيان هميشه آراستگى صورت ظاهر امور را مهم مىشمردند .
اسناد رسمى و نامههاى خصوصى هميشه مىبايست به صورت مصنوع و سبك مقرر تحرير - گردد . در اين نامهها نقل قول بزرگان و نصايح اخلاقى و پندهاى دينى و اشعار و معميات لطيفه و امثال آن وارد مىشد و مجموعهء بسيار ظريفى تشكيل مىداد . مقام و رتبهء مخاطب و نويسنده را در طرز استعمال كلمات كاملا رعايت مىنمودند . همان عبارتپردازى و تصنعات ادبى كه در اغلب كتب پهلوى و در اكثر بيانات پادشاهان هنگام جلوس مىبينيم در مكاتباتى كه زمامداران بزرگ دولت ساسانى فيما بين خودشان يا با دولت خارجه مىكردهاند ، آشكار است ؛ نظامى عروضى در چهار مقاله گويد :
هامش
( 147 ) . توقيعات كسرى ، پيشين ، مرفوع 63 ، ص 58 .
( 148 ) . همان ، مرفوع 148 ، ص 114 .
( 149 ) . همان ، ص 38 .