را رجم ( سنگسار ) مىكردند . در زمان يزدگرد دوم ، دو راهبهء مسيحى را مصلوب و بر دار سنگسار كردند ، چند نفر از عيسويان را زنده در ديوار نهادند . مجازات باستانى مبنى بر ساييدن تن مجرمين در زير پاى پيل ، كه نمونههايى از آن در ازمنهء اسلامى نيز ديده شده ، در عهد ساسانيان رواج داشت . به موجب نكاذومنسك ، اشخاصى را كه مستحق اعدام بودند ممكن بود براى مقاصد طبى زنده نگاه دارند . در اعمال شهداى عيسوى . . . مذكور است كه براى ترسانيدن متهمين ، آلات و ادوات مختلف شكنجه را در برابر چشم آنها مىگستردند . زندانيان را گاهى با انگشت مىآويختند و گاهى واژگون و گاهى با يك پا سرنگون بر دار مىكردند و با تازيانههايى بافته از پى گاو مىزدند . در زخمها سركه و نمك و انقوزه مىريختند ، اندام آن بينوايان را يك يك قطع مىكردند و پوست سرشان را مىكندند . گاهى پوست چهره را از پيشانى تا چانه بر - مىداشتند و گاهى پوست دست و پشت آنها را مىبريدند و سرب گداخته در گوش و چشم مىريختند و زبان را مىكندند . گردن يكى از شهداى عيسوى را سوراخ كردند و زبان او را از آن سوراخ بيرون كشيدند . جوالدوز در چشم و در تمام بدن فرومىكردند و دايم سركه و خردل در دهان و چشم و منخرين آنها مىريختند تا مرگ فرارسد . يكى از ادوات كثير الاستعمال شانهء آهنين بود كه گوشت تن محكوم را با آن مىكندند . براى افزايش درد و شكنجه بر استخوانهايى كه نمايان شده بود ، نفت مىريختند و آتش مىزدند . شكنجهء چرخ و اعدام بر روى خرمن هيزم ، كه بر آن نفت ريخته و مهياى آتش گرفتن بود ، در رديف شكنجههاى ايران ذكر شده است و از آن گذشته اكثر اين شكنجهها را در حقوق جزاى هند باستانى مىتوان ديد .
دهشتناكترين شكنجهها ، شكنجهء معروف به نه مرگ بود كه تفصيل آن از اين قرار است : جلاد به ترتيب ، انگشتان دست و انگشتان پا و بعد دست را تا مچ و پا را تا كعب و سپس دست را تا آرنج و پا را تا زانو و آنگاه گوش و بينى و عاقبت سر را قطع مىكرد . اجساد اعدامشدگان را نزد حيوانات وحشى مىافكندند . گاهى محبوسين عيسوى را به وعدهء آزادى يا استرداد اموال مضبوطه وادار به اعدام همكيشان خود مىكردند . مجازاتهاى ديگرى نيز وجود - داشت ؛ از قبيل توقيف اموال شخص مقصر و اعمال شاقه كه عبارت بود از راهسازى و سنگ - شكنى و درختبرى و قطع چوب براى آتش مقدس و غيره . . . » « 139 » سپس كريستن سن مىنويسد :
« صرفنظر از مبالغهگوييهايى كه مىتوان در اين گونه روايات حدس زد بايد دانست كه اين مجازاتها مخصوص سياستهاى مذهبى بوده و بنابراين آن بيرحميها نتيجهء اختلاط تعصب و غيرت دينى با مفاسد شهوانى است كه در اعمال محاكم مذهبى اروپا نيز در چند قرن مكرر مشاهده شده است . » « 140 »
نكتهء شايان دقت اينكه از آغاز دولت ساسانيان اتحاد و دوستى و همكارى بين اصحاب دين و دولت برقرار بود و پيشوايان دين جنبهء قدوسى خود را شامل حكومت دنيوى نموده بودند و خود نيز از بركت حمايت ديوانيان در تمام شؤون و احوال مهم زندگى مردم
هامش
( 139 و 140 ) . ايران در زمان ساسانيان ، پيشين ، ص 323 به بعد ( به اختصار ) .