سرقت و راهزنى و خسارات مختلف و قتل و زنا و تهديد به زنا و توقيف غيرقانونى و محروم نمودن از خوراك و كاستن مزد كارگران بر خلاف قانون ، و خساراتى كه بر شخص ، از جادوگران و غيره برسد . مسائل حقوقى ديگرى ، از قبيل حدود مسؤوليت طفل و تحريك به قتل اجنبى و غيره در اين نسك مورد بحث قرار گرفته است . لكن در خلاصهء دينكرد فقط اشاراتى مختصر ديده مىشود . از اين خلاصه معلوم مىشود كه چون سارقى را در حين ارتكاب جرم دستگير مىكردند ، او را به محكمه مىكشيدند و شىء دزديده را به گردن او مىآويختند و او را به زنجير مىبستند و به زندان مىافكندند . عدهء زنجير برحسب شدت جرم ، تغيير مىنمود و اعضايى از بدن را كه مرتكب آن جرم شده بود بيشتر مقيد مىكردند . تحقيقا اين زنجيرها براى جلوگيرى از فرار محبوسين نبود ، بلكه نشانهء اجراى عدالت محسوب مىشده است . به موجب خلاصهء نكاذوم نسك ، مرسوم نبوده كه به علت ارتكاب جرايم دينى ، به دست مجرمين خارجى يعنى غير زردشتى ، دستبند ببندند . احتمال مىرود كه اين فتواى شخصى بعضى از مفسرين باشد نه قانون عام . بههرحال ، در اعمال شهداى عيسوى غالبا مذكور است كه دستبند و زنجير و كند بر دست و پاى محبوسين عيسوى مىنهادهاند . قاضى تحقيق هنگام استنطاق گفتارى فريبنده به كار مى - برد تا مجرم را به اعتراف وادار كند . اگر كسى نام شركاء جرم خود را افشا مىكرد پاداش مىيافت . كسى كه شىء مسروق را پنهان مىكرد كيفر او معادل كيفر سارق بود . با سارقين بومى و بيگانگان ، چه از حيث لباس در موقع سرما و چه از حيث دوا در موقع مرض ، به يك نهج رفتار نمىشد . در نكاذوم نسك از تعقيب قضايى و امتحان و اعدام جادوگران بحث شده است .
معلوم نيست كه در حقوق ايران ، حبسهاى با موعد معين وجود داشته است يا خير ، اما توقيف مقدماتى ممكن بود تا مدت غير محدودى دوام پيدا كند . به موجب نكاذوم مقصرين را در مكانى غير مطبوع حبس مىنمودند و برحسب مورد ، عدهاى از جانوران موذى را در آن مكان رها مىكردند . تئودوره « 138 » اسقف « سور » در تأييد اين مطلب ، روايت مىكند كه عيسويان را گاهى در سياهچال مىانداختند و عدهاى موش با آنها همراه - مىكردند و دستوپاى محبوسين را مىبستند . . . و آن جانوران گرسنه محكومين را پس از آزار و رنج متمادى پاره مىكردند . بعلاوه حبس وسيلهء از ميان بردن بيسروصداى اشخاص بلند مرتبت بوده كه وجودشان براى كشور و شاه خطر داشت . قلعهء مستحكمى در خوزستان . . .
يك نوع « قلعهء باستيل » محسوب مىشد و آن را انوشبرد يا قلعهء فراموشى نيز مىخواندند ؛ زيرا كه نام زندانيان و حتى نام آن مكان را كسى نبايستى بر زبان براند . . . يكى از مجازاتهاى بسيار معمول آن زمان ، كه خصوصا دربارهء شاهزادگان عاصى مجرى مىشد ، كورى بود ، به اين ترتيب كه ميل سرخ در چشم محكوم فرو مىبردند ، يا روغن گداخته در ديدهء او مى - ريختند . حكم اعدام را معمولا بوسيلهء شمشير اجرا مىكردند . مرتكبين بعضى از جرايم را ، از قبيل خيانت به دين و دولت ، مصلوب مىكردند . آميانوس حكايت مىكند كه از عادات ايرانيان بود كه تمام يا قسمتى از پوست بدن مجرمين را مىكندند . . . گاهى بزرگان مسيحى
هامش
( 138 ) .Theodoret