تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 676

مساهمون:

ص٦٧٦
ايشان است ابا كرديم ؛ زيرا كه اقرار به شناسايى حق و دانش و پيروى كردن از آن ، يكى از بزرگترين آرايشهاى شاهان است و از چيزهايى كه براى شاهان بزرگترين زيان را دارد يكى سرباز زدن از آموختن است و خود را برتر از آن شمردن كه در جستجوى دانش برآيند ؛ و آن‌كس كه علم نياموزد دانا نخواهد بود . » عباراتى كه نقل شد از سخنان خسرو اول شهنشاه ساسانى بود و قسمتى است از كتابى كه آن شهنشاه در باب كار و رفتار و سرگذشت خويش انشاء كرده بوده است و ترجمهء آن كتاب به زبان عربى در قرن چهارم هجرى در دست بوده است و مبلغ معتنابهى از آن را « ابو على مسكويه » در تجارب الامم نقل كرده است . . . » « 120 » اطلاع دقيقى راجع به تعداد ديوانها و حدود اختيارات آنها در دست نيست ؛ « همينقدر مىدانيم كه پادشاه چند مهر مختلف داشت : يكى براى دفترخانهء سرى ، ديگر براى دبيرخانه ، ديگر براى محكمهء جنائى ، ديگر مخصوص توزيع نشان و اعطاى منصب و ديگر متعلق به امور ماليه ؛ و از اين‌رو مىتوانيم حدس بزنيم كه به همين اندازه هم ديوان وجود داشته است ؛ از قبيل امور نظام و پست و ضرابخانه و اوزان و شايد خالصجات سلطنتى و غيره . و مشكل به نظر مىرسد كه مهمترين شعب تشكيلات كشور يعنى ماليه‌دارى چندين ديوان متمايز نبوده باشد ؛ چنان كه بعد در عهد خلفاى اموى و عباسى دارا شد . در كتاب بلاذرى ، نكاتى راجع به طرز كار ديوانها ، خاصه در شعب مالى مسطور است ؛ مثلا مبلغ پول وصول شده را به صداى بلند در حضور شاه مىخواندند . « واستريوشان » سالار همه‌ساله صورتى از عايدات مالياتهاى مختلف و وضع خزانه به حضور شاه عرض مىنمود و پادشاه آن را مهر مىفرمود . . . وقتى پادشاه فرمانى صادر مىكرد ، دبير سلطنتى امر مزبور را در حضورش انشاء مىكرد ، و بعد براى بازرسى ، مستخدم ديگرى آن را در دفتر روزانهء خود ثبت مىنمود . اين دفتر روزانه را هرماه مرتب و به مهر شاه ممهور مىكردند و نزد كسى مىفرستادند كه مأمور اجراى آن بود . . . در اطراف شاه ، درباريانى بودند داراى القاب و مناصب عاليه از قبيل دربذ يا رئيس دربار ، تگربذ ، انديمان‌كاران سردار يا حاجب بزرگ و رئيس تشريفات ، خرم‌باش يا پرده‌دار . . . بعد نوبت مىرسيد به ناظران قصر سلطنتى و پيشخدمتان و ساقيان ( مىبذ ) و چشندگان ، و رئيس كل مطبخ ( خوانسالار ) و عملهء خلوت و بازداران ( ميرشكار ) و رئيس كل اصطبل ( اخوربذ ) و رئيس دربانان و امثال اينها . علاوه‌براين ، جماعتى براى نگهبانى و حراست شاه در دربار انجام وظيفه مىكردند و عده‌اى ستاره‌شمار و غيبگو ، به تقليد اشكانيان ، مورد مشورت شاه قرار مىگرفتند . . . بلاشبهه خود روحانيان هم وارد فن پيشگويى بوده و جانشين كهنهء بابل شده بودند . ديگر از طبقات متنفذ ، پزشكان دربارى را بايد شمرد . . . شعراى دربارى را نيز از طبقات ممتازه بايد به حساب آورد . . . رئيس خواجگان را ظاهرا مردبذ مىگفته‌اند . » « 121 »
هامش
( 120 ) . مجتبى مينوى ، مقدمهء توقيعات كسرى ، به اهتمام حسين نخجوانى ، ص الف و ب ( به اختصار ) . ( 121 ) . ايران در زمان ساسانيان ، پيشين ، ص 416 و 417 .