تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 674

مساهمون:

ص٦٧٤
سه‌ديگر كه با گنج خويشى كند * به دينار كوشد كه بيشى كند كجا گنج دهقان بود ، گنج اوست * و گرچند بر كوشش و رنج اوست نگهبان بود شاه گنج ورا * به بارآورد شاه رنج ورا نگهدار تن باش و آن خرد * چو خواهى كه روزت به بد نگذرد
- فردوسى پس از مرگ شاهپور ، كسانى كه زمام امور را به دست گرفتند ، لياقت كافى نداشتند و در يك دورهء 125 ساله ، شاه و بزرگان بر سر حكمرانى باهم در كشمكش بودند و اشراف و روحانيان بزرگ دست به دست هم داده به قدرت مطلقهء پادشاه پايان دادند . در دوران ضعف ، انتخاب پادشاه به دست نمايندگان طبقات ممتاز يعنى روحانيان ، جنگيان و دبيران صورت مىگرفت ، و اگر بين آنان اختلافى درمىگرفت رأى موبدان موبد قاطع بود . بطورى كه از منابع مختلف استنباط مىشود ، « در دورهء ساسانيان ، رئيس تشكيلات مركزى وزير بزرگ بود كه در آغاز هزاربذ لقب داشت . در عهد هخامنشيان « هزارپتى » به مقام نخستين شخص كشور رسيد و پادشاه به دست او امور مملكت را تمشيت مىداد . اين نام در زمان سلطنت اشكانيان باقى ماند و به عهد ساسانيان رسيد . . . وظيفهء او اداره كردن كشور ، در تحت نظارت پادشاه بود ولى اكثر امور را بنابر رأى خود انجام مىداده است و از اين گذشته ، هنگامى كه پادشاه در سفر يا در جنگ بود وزير اعظم ، نايب السلطنه هم محسوب مىشده است و مذاكرات سياسى تكليف او بود . . . خلاصهء كلام آنكه چون مشاور خاص شاهنشاه بود همهء شؤون كشور را در دست داشت و در هرباب مىتوانست مداخله كند . قاعدتا بهترين وزرگ فرمذار بايستى شخصى باشد داراى خرد كامل و رفتار بىنقص كه در هرباب سرآمد اقران و جامع خصال حميده و نيز صاحب احتياط و تدبير وافر و داراى عقل نظرى و عملى كافى باشد ، تا چون سر و كارش با پادشاهى عياش و نكوهيده خصال افتد ، بتواند وى را به راه راست هدايت كند . » « 116 » از فهرستى كه يعقوبى و مسعودى از صاحبان مناصب به دست مىدهند ، مىتوان كمابيش به سازمانهاى ادارى عهد ساسانيان پىبرد : به موجب مندرجات كتاب التنبيه مسعودى كه نقل از گاهنامك است و تقريبا حاكى از اوضاع ايران در عهد يزدگرد ثانى است ، وضع مراتب در اواسط قرن پنجم از اينقرار بوده است : 1 . موبذان موبذ ( كه معاون او هيربذان هيربذ بوده ) 2 . وزرگ فرمذار 3 . سپاهبذ 4 . دبيربذ 5 . هتخشبذ كه او را « واستريوش بذ » نيز مىخوانده‌اند ( يعنى محافظ و رئيس همهء كسانى كه كار دستى مىكنند ؛ از قبيل صنعتگران و كشاورزان و تجار و غيره ) . اين پنج نفر رئيسان و هاديان دولت و واسطهء بين شاه و رعيت بودند كه ما هيأت وزراى كشور مىناميم . اينان نمايندگان طبقات چهارگانه بودند ، به اضافهء وزير اعظم ( وزرگ فرمذار ) كه نمايندهء شاه بود . مسعودى از ميان ساير صاحبان مناصب ، مرزبانان را ذكر كرده كه فرماندهان ولايات سرحدى بودند . شمارهء آنان به نسبت جهات اربعه چهار بود . در اين فهرست كه مسعودى نقل نموده ، موبدان موبد قبل از وزرگ فرمذار ذكر
هامش
( 116 ) . ايران در زمان ساسانيان ، پيشين ، ص 114 ( به اختصار ) .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 674 | مرتضى راوندى