تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 667

مساهمون:

ص٦٦٧
سرانجام با پايمردى « پيران ويسه » بيژن را در چاهسارى زندانى مىكنند . چند فرگرد ( فصل ) از ارداويرافنامه از كيفر زنانى كه به شوهر خود خيانت كرده يا وى را رها كرده يا به شوى خود دشنام داده‌اند ، سخن مىگويد : « فرگرد 24 : ديدم روان زنى كه به پستان آويخته . . . پرسيدم كه اين تن چه گناه كرد كه روان اين گونه بادافره ( كيفر ) برد ؟ سروش پاك و ايزد آذر گفت كه : اين روان آن بدكار زن است كه به گيتى شوهر خود را رها كرد و تن به مرد بيگانه داد . » « فرگرد 26 : ديدم روان زنى كه زبان به گردن همى كشيد و در هوا آويخته بود ، پرسيدم : اين روان از كه است ؟ سروش پاك و ايزد آذر گفتند كه : اين روان آن بدكار زن است كه به گيتى شوى و سردار خود ، پست انگاشت و نفرين كرد و دشنام داد و پاسخگويى كرد . . . » استاد « بارتلمه » خاورشناس شهير آلمانى ضمن بحثى در پيرامون بهبود وضع حقوقى زنان در زمان ساسانيان ، مىنويسد : « زنان و كودكان و حتى بردگان در امپراتورى ساسانى بدون ترديد وضعشان در حال ترقى و تحول از پايين به بالا بود . آنان در راه استقلال و رهايى از بردگى جسمانى و عقلانى سير مىكردند . » در منابع اوستايى ، مكرر از زنان نيكوخصال به خوبى ياد شده است . از داتستان مينوك خرت : « بهترين آرامش ، زن نيك خوب طبيعت است . » « از زنان آن بدتر كه با او به آرامش نشايد زيست . » باز از همين كتاب : « پرسيد دانا از مينوى خرد كه كرا بيشتر مراقبت بايد كرد ؟ مينوى خرد پاسخ كرد كه : پسر برنا ، زن مستور ، آتش . » « زن گوهردار ( اصيل ) گزين ، چه آن بهتر و سرانجام نيكنامتر بود . به زن جوان گوهردار نيكنام خوب طبيعت ، خانه‌افروز كه او را شرم و بيم ، نيك باشد و پدر و نيا و شوى و سردار خويش را دوست دارد . » . . . براى زناشويى تناسب سن را ميان زن و شوهر رعايت مىكردند . از يك پيربچه طبيعت كه زن برنا به زنى گيرد و يك مرد جوان كه زن پير به زنى كند ، به بدى ياد كرده‌اند . زن جوان به زنى كن . « چيزهاى گيتى به 25 بهر نهاده است : پنج چيز به بخت ، پنج به كردار ، پنج به خوى ، پنج به گوهر ، پنج به ارث . زندگى و زن و فرزند و فرمانروايى و خواسته به بخت است . » « . . . خوب طبيعت و درست و كارآگاه مرد ، اگرچه درويش است ، پس به دامادى گزين كه خواسته از يزدان رسدش » . « دخت خود به زيرك و دانامرد ده ، چه زيرك و دانامرد چنان چون زمين نيك است كه تخم اندر آن افكنده شده است ، خواربار گوناگون از او فراز آيد . » « 104 » در كتاب خسرو قبادان و ريدكى ، در توصيف زن خوب و خوشگل چنين نوشته شده : « زن آن بهتر كه به منش ، مرددوست باشد . برش پهن ، پايش كوچك ، ميان باريك ، زير پاى گشاده ، انگشتان دراز ، اندامش نرم و پيچيده ، به پستان ، ( مانند به ) ناخنش برقين ، گونه‌اش
هامش
( 104 ) . مأخوذ از : ارداويرافنامه ، ترجمهء دكتر عفيفى ص 43 به بعد ، به نقل از : تمدن ساسانى ، پيشين ، ص 90 به بعد .