تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 665

مساهمون:

ص٦٦٥
از تصاويرى كه به روشن شدن وضع اجتماعى زنان كمك مىكند دو « مينياتور مانوى لوكوك ، خوچو » است كه بر روى علم ( پرچم ) معبد نقش شده است . كريستن سن مىنويسد : « تصوير اول شاهزاده خانمى است به نام بسوسك ، « 99 » بر علم ديگر دو تن از نيوشگان ؛ يكى زن يكى مرد ، نقش شده . . . زن در حال عبادت است ، كف دستها را به‌هم چسبانيده و در پيش سينه نگاه داشته است . » « 100 » همچنين در توصيف منظرهء « شكار گوزن خسرو دوم در طاق بستان » قيافهء عده‌اى از زنان رامشگر را نشان مىدهد ؛ كريستن سن مىنويسد : پادشاه سوار بر اسب است . . . زنى در بالاى سر او چترى را برافراشته است كه علامت قديمى شوكت سلطنتى است و در پشت‌سر او صفى از زنان هستند . بعضى در حال احترام ايستاده و برخى مشغول رامشگرى هستند . دو تن از آنان شيپور در دست دارند و يكى طنبور مىنوازد . بر روى چوب‌بستى كه نردبانى بر آن قرار داده‌اند زنانى نشسته‌اند كه بعضى چنگ مىنوازند و برخى كف مىزنند . « 101 » در جانب ديگر اين نقش ، عدهء زيادى از بانوان كه بعضى به خواندن و كف زدن و برخى به قايق‌رانى و پارو زدن مشغولند ، نشان داده شده است . كريستن سن مىنويسد : « در نقش شكار طاق بستان ، فقط چند تن از سه هزار زنى كه خسرو در حرم داشت مىبينيم . اين شهريار هيچگاه از اين ميل سير نمىشد . دوشيزگان ، بيوه‌گان و زنان صاحب اولاد را در هرجا نشانى مىدادند ، به حرم خود مىآورد . هرزمان كه ميل تجديد حرم مىكرد نامه‌اى چند به فرمانروايان اطراف مىفرستاد و در آن ، وصف زنان كامل عيار را درج مىكرد ، سپس عمال او هرجا زنى را با وصف نامه مناسب مىديدند به خدمت مىبردند . گويا وصفى كه از زنان تمام عيار در نامه‌هاى عجيب خسروپرويز درج بوده شباهتى با بيانات « ريدك » دارد ؛ آن غلامى كه گفتگوى او را با پادشاه ، در يك رسالهء پهلوى درج كرده‌اند و امروز در دست است . . . و مىگويد : بهترين زن آن است كه پيوسته در انديشهء عشق و محبت مرد باشد ، اما از حيث اندام و هيأت ، نيكوترين زنان كسى است كه بالايى ميانه و سينه‌اى فراخ و سر و سرين و گردنى خوش‌ساخت و پاهايى خرد و كمرى باريك و كف پايى مقعر و انگشتانى كشيده و تنى نرم و استوار دارد . بايد كه پستانش چون به ، و ناخنش چون برف سفيد و رنگش سرخ چون انار و چشمش بادامى و نرم ، مانند كرك بره و ابروانش چون كمان و مرواريدهايش ( يعنى دندانهايش ) سفيد و ظريف و گيسوانش دراز و سياه و مايل به سرخى باشد و هرگز گستاخ سخن نراند . . . « 102 » از حدود مداخلهء زنان در فعاليتهاى سياسى اطلاعى نداريم ، آنچه مسلم است سلطنت و فرمانروايى زنان اشكال قانونى نداشته است ؛ چنان كه پس از مرگ يزدگرد در سال 447 بين فرزندان او بر سر جانشينى جنگ درگرفت . در مدت جنگ اين دو شاهزاده ، مادرشان كه دينگ نام داشت ، در تيسفون
هامش
( 99 ) .Bosusk( 100 ) . ايران در زمان ساسانيان ، ص 228 . ( 101 و 102 ) . همان ، ص 491 و 496 .