تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 661

مساهمون:

ص٦٦١
و بطورى كه خواهيم ديد ، مشتى عرب وحشى ، كاخ پوشالى و پرزرق‌وبرق ساسانيان را به آسانى سرنگون كردند و كليهء گنجينه‌ها و شاهكارهاى هنرى را به يغما بردند . قبل از آنكه به بحث خود در پيرامون طبقات پايان دهيم وضع عمومى زنان را مورد مطالعه قرار مىدهيم :

وضع عمومى زنان

موقعيت اجتماعى و حقوقى زنان

دربارهء وضع اجتماعى زنان ، كه بيش از نيمى از جمعيت كشور را تشكيل مىدادند ، اطلاعات پراكنده‌اى در گوشه و كنار منابع تاريخى به چشم مىخورد . ظاهرا زنان وابسته به طبقات متوسط و محروم ، براى امرار معاش و تأمين زندگى ، دوشادوش مردان در كارهاى كشاورزى و ديگر امور اقتصادى شركت مؤثر داشتند و جز زنان وابسته به طبقات ممتاز ، ديگر زنان اسير حجاب و پرده‌پوشى نبودند . كريستن سن با استفاده از منابع اوستايى و غيره به قسمتى از حقوق مدنى و اجتماعى زنان عهد ساسانى اشاره مىكند : « . . . اصل تعدد زوجات اساس تشكيل خانواده به شمار مىرفت . . . عدهء زنانى كه مرد مىتوانست داشته باشد بستگى به استطاعت او داشت . ظاهرا مردمان كم‌بضاعت بطور كلى بيش از يك زن نداشتند . رئيس خانه ( كذگ خوذاى - كدخدا ) از حق رياست دودمان بهره‌مند بود . يكى از زنان سوگلى و صاحب حقوق كامله محسوب مىشد و او را زن ممتاز مىخواندند . از او پست‌تر زنى بود كه عنوان خدمتكارى داشت و او را زن خدمتكار مىگفتند . حقوق قانونى اين دو نوع زوجه مختلف بود . ظاهرا كنيزان زرخريد و زنان اسير به عنوان چاكرزن خوانده مىشوند . معلوم نيست كه عدهء زنان ممتاز يك مرد محدود بوده است يا خير . اما در بسى از مباحث حقوقى ، از مردى كه دو زن ممتاز دارد سخن به ميان آمده است . هر زنى از اين طبقه عنوان بانوى خانه ( كدبانو ) داشته - است و گويا هريك از آنها داراى خانهء جداگانه‌اى بوده‌اند . شوهر مكلف بود مادام العمر زن ممتاز خود را نان دهد و نگاهدارى نمايد . هر پسرى تا سن بلوغ و هردخترى تا زمان ازدواج ، داراى همين حقوق بوده‌اند . اما زوجه‌هايى كه عنوان چاكرزن داشته‌اند فقط اولاد ذكور آنان در خانوادهء پدرى پذيرفته مىشده است . . . نصارى به زردشتيان خرده مىگرفتند كه به آسانى مزاوجت مىكنند و به آسانى طلاق مىدهند ، ولى اين ايراد مبناى صحيحى ندارد . » اهتمام در پاكى نسب و خون خانواده ، يكى از صفات بارز جامعهء ايرانى به‌شمار مىرفت ؛ تا به حدى كه ازدواج با محارم را جايز مىشمردند . . . ( و مىگفتند ) مزاوجت بين برادر و خواهر بوسيلهء فرهء ايزدى روشن مىشود و ديوان را به دور مىراند . . . و هرام چوبين خواهر خود « گرديك » ( گرديه ) را گرفت . . . « بطريق ماربها » ، معاصر انوشيروان ، در كتاب حقوق سريانى كه راجع به ازدواج است ، گويد : « . . . مرد مجاز است با مادر و دختر و خواهر خود مزاوجت كند » . . . ازدواج با اقارب به هيچ‌وجه زنا محسوب نمىشد ، بلكه عمل ثوابى بوده كه از لحاظ دينى اجرى عظيم داشته است . محتمل است كه قول « هيون تسيانگ » چينى