خود از طبقات متنعم و فرمانروا بود از فساد اجتماعى و ظلم و بيدادگرى شديدى كه در آن دوران در محيط اجتماعى ايران وجود داشته است شكايت مىكند و ازجمله مىنويسد :
. . . در اين روزگار تيره ، كه خيرات ، بر اطلاق ، روى به تراجع نهاده است و همت مردمان از تقديم حسنات قاصر گشته . . . مىبينم كه كارهاى زمانه ميل به ادبار دارد و چنانستى كه خيرات مردمان را وداع كردستى و افعال ستوده و اقوال پسنديده مدروس گشته و عدل ، ناپيدا و جور ، ظاهر و لؤم و دنائت ، مستولى و كرم و مروت ، متوارى و دوستيها ضعيف و عداوتها قوى و نيكمردان ، رنجور و مستذل ، و شريران ، فارغ و محترم و مكر و خديعت بيدار و وفا و حريت ، در خواب و دروغ مؤثر و مثمر و راستى ، مهجور و مردود و حق منهزم ، و باطل مظفر و مظلوم محق ، ذليل ، و ظالم مبطل ، عزيز ؛ و حرص غالب و قناعت ، مغلوب و عالم غدار و زاهد مكار بدين معانى ، شادمان و به حصول اين ابواب ، تازهروى و خندان . . .
پس از مرگ انوشيروان ، چنان كه ديديم ، هرمزد چهارم در سال 579 م . جانشين او شد .
به گفتهء بلعمى و طبرى و عدهاى ديگر از مورخان ، اين پادشاه علىرغم انوشيروان حمايت و جانبدارى از طبقات محروم را وجههء همت خويش قرار داد . طبرى ، ضمن توصيف روش ارفاقآميز او در حق ضعيفان ، مىگويد : « . . . اما عيب او آن بود كه مردمان بزرگ را خرد داشتى و حق ايشان نشناختى و درويشان و حقيران را برگزيدى و هركس كه بر ضعيفى ستمى كردى او را بكشتى تا بهشمار آمدى سيزده هزاركس از بزرگان و مهتران بدين سبب كشته بود . » « 92 »
معلوم نيست كشاورزان و آن دسته از مزدكيان ، كه از دم شمشير خسرو اول جان به سلامت برده بودند ، با هرمزد همكارى و از سياست وى پشتيبانى مىكردهاند يا خير ، در هر حال ، سياست هرمزد نسبت به روستاييان و روش عاقلانهء او در حق رعاياى عيسوى سبب گرديد كه نه تنها نجبا و اشراف بلكه روحانيان نيز عليه او برخيزند و با شورش و انقلاب حكومت او را سرنگون سازند . كريستن سن مىنويسد « . . . نجبا را بايد محرك اصلى اين شورش دانست . انوشيروان اين طبقه را در قيد اطاعت بسته بود و تا حدى هم حس غرور و كبر اشراف را راضى نگاه مىداشت ، ولى هرمزد از اين تدبير غفلت كرد و عداوت آن طايفه موجب بدبختى او شد . » « 93 »
سرانجام طبقات ممتاز آتش فتنه را از هرسو مشتعل كردند و به كاخ شاهى درآمدند و هرمزد را از مقام سلطنت خلع كرده و به زندان افكندند و پس از چندى او را هلاك كردند . خسرو دوم پس از خاموش شدن قيام بهرام چوبين به مقام سلطنت رسيد . وى بر خلاف هرمزد ، سياستى ضد ملى در پيشگرفت و بطورى كه اشاره كرديم ، در دوران سلطنت 38 سالهء خود گنجها و تجملات فراوان براى خود فراهم آورد و مردى سريانى به نام « يزدين » را به مقام « واستريوشان سالار » برگزيد و وصول عشريه را به او محول كرد . « هنگام جنگ و لشكركشى همراه سپاه مىرفت تا از غنيمت جنگ و خراج رعيت پيوسته خزانه را سرشار بدارد .
هامش
( 92 و 93 ) . همان ، ص 463 و 464 .