تدوين و اجرا نمود كه آن را مىتوان به منزلهء مرحلهء جنينى جامعهء آيندهء پرولتاريايى دانست .
با اين قانون اساسى ، آن انقلاب اقتصادى كه افكار جديد آن را تبليغ مىكند يعنى سلب مالكيت ( از بازرگانان عمده ، از سازندگان اسلحه و كشتى و غيره ) بوسيلهء ملى كردن ، جامهء عمل پوشيد .
قانون اساسى ليكورگ چنين مقرر داشت :
1 . اتباع كشور بايد منافع خود را تابع منافع كشور و دولت بدانند .
2 . اتباع كشور نبايد طلا و نقره تملك نمايند زيرا دولت است كه امانتدار آن مىباشد .
3 . اتباع كشور بايد بطور مشترك غذا مصرف نمايند .
4 . اتباع كشور بايد كودكان خود را به تعليم و تربيتى بسپارند كه دولت آن را اداره مىكند .
قانون اساسى ليكورگ كليهء قوا را در دست دولت متمركز ساخت و براى جامعه بر پايهء يك طبقهء واحد ، برنامهريزى كرد و تملك طلا و نقره را ممنوع ساخت .
اين يك تجربه بود و واقعيات بايد بگويند كه نتيجهء آن مثبت يا منفى بود .
در حقيقت ، يك قسمت از جمعيت كه فقيرترين آنها بودند در اثر ملى كردن موفق شدند حداقل تأمين را ، كه در غير اين صورت فاقد آن بودند ، به دست آورند . ولى اين امر كافى نبود تا قانون اساسى ليكورگ را نجات دهد . ملى كردن ، كه بر يك ملت غير آماده وارد گرديد ، صاحبان كسب و كار را ( گرچه باعث مرگ و بدبختى غلامان خود مىشدند ولى تنها آورندگان فكر نو و ابتكار بودند ، ) دچار خفقان كرد و باعث خشك شدن نهال ابتكار آزاد و نيز باعث كند شدن توليد كشاورزى و پيشهورى گرديد . پس از مرگ ليكورگ اين قانون اساسى متروك گرديد .
نتايج اجتماعى قيام مزدكيان
به نظر محققان شوروى :
نهضت مزدكيان به خاندانهاى قديم و نيرومند و به وضع مالى و سنتهاى ايشان ، ضربههاى جبرانناپذير وارد آورد . تا حدى ، اين وضع با منافع شاه كه از بسط قدرت و نفوذ آنان در رنج بود ، مطابقت داشت .
سياست خسرو متوجه احياى آن خاندانهايى از بزرگان بود كه ضعيف و فقير شده بودند . ولى وى اعيان قديمى را ، كه فرمانبردارى ايشان در برابر مقام شاهى ناچيز بود ، احيا نكرد ، بلكه از قشر تازهاى پشتيبانى نمود كه مىبايست تكيهگاه وى گردد و مستقيما وابسته و گوش به فرمان شاه باشد . خسرو خاندانهاى نجبا را از لحاظ مادى تأمين كرد ، ولى از آنها خواست كه از دربار دور نشوند . به دختران اعيان دربارى جهيزيه مىداد و زندگى جوانان خاندانهايى را كه فقير و ناتوان شده بودند تأمين مىنمود . بدينطريق قشرى از بزرگان خدمتگزار دربارى و مالك زمين پديد آمد كه مستقيما فرمانبردار و وابسته به شخص شاه بودند .