خواندند و گروهى عظيم از آن طايفه را دعوت و جلب كردند تا در مجلس مباحثهء رسمى حاضر باشند . قباد شخصا مجلس را اداره مىكرد ، اما خسرو كه به ولايتعهدى معين شده بود و حقوق خود را دستخوش توطئه و دستهبندى مزدكيان و كاوس مىديد ، تمام همت و همگى جهد خود را مصروف داشت تا كار طورى به پايان برسد كه ضربتى هولناك و قطعى به فرقهء مزدكى وارد آيد . . . طبعا مدافعين كيش مزدكى مجاب و مغلوب شدند و در اين اثنا افواج مسلحى كه پاسبان ميدان مخصوص مزدكيان بودند ، تيغ در كف بر سر آن طايفه ريختند .
اندرزگر ( كه ظاهرا خود مزدك بود ) به هلاكت رسيد . عدهء حقيقى مزدكيان ، كه در اين دام مقتول شدند ، معلوم نيست . اعدادى كه مورخان ايران و عرب آوردهاند ، مبناى صحيح ندارد ، ولى ظاهرا همهء رؤسا در اين مكان عرضهء هلاك شدند ؛ چنان كه بعد از اين واقعه كه حكم كشتار عموم مزدكيان صادر شد ، افراد اين فرقه چون رئيس مطاع نداشتند پراكنده گشتند و در مقابل دشمنان خود طاقت ايستادگى نيافته همه مضمحل شدند و دارايى آنها ضبط و كتب دينى آنها سوخته شد . . . اندكى بعد از جلوس خسرو ، كاوس به هلاكت رسيد ؛ به اين ترتيب آخرين خطرى كه از جانب مزدكيان ممكن بود كشور را تهديد كند ، بر طرف شد . از اين وقت به بعد مزدكيه حكم فرقهء سرى پيدا كرد و به اين صورت حيات خود را دوام داد و بعد از ساسانيان هم در عهد اسلامى بارها خودنمايى كرد . » « 84 » در پايان سرگذشت مزدكيان ، بىمناسبت نيست كه نگاهى به تلاشهاى سوسياليستى در ديگر كشورهاى جهان بيفكنيم :
تلاشهاى سوسياستى در طول تاريخ
ويل دورانت مىنويسد : « از ده دوازده كشور خبر داريم كه در طول قرون مختلف به تجارب سوسياليستى دست زدهاند . در تاريخ سومر ، در حوالى سال 2100 قبل از ميلاد مىخوانيم : اقتصاد كشور سازمان دولتى داشت . بيشتر اراضى قابل زرع خالصهء سلطنتى بود ، و رعايا از غلهاى كه در انبارهاى شاهى تحويل مىشد حصهاى مىبردند . براى ادارهء اين اقتصاد ارضى وسيع ، سلسلهمراتب بسيار مشخصى پديد آمده بود ، و از همهء تحويلها و توزيعها ، گزارشهايى ثبت مىشد . دهها هزار لوحهء گلى ، حاوى گزارشهايى از اين گونه ، در اور پايتخت كشور و در شهرهاى « لاگاش » و « اوما » پيدا شد . . . تجارت خارجى نيز به نام حكومت مركزى انجام مىشد . در بابل حوالى 1750 ق . م . قوانين حمورابى كارمزد شبانان و صنعتگران و حق الزحمهء جراحى پزشكان را معين مىكرد .
« در مصر دورهء بطالسه ( 323 پيش از ميلاد ) دولت مالك اراضى بود و كشاورزى را اداره مىكرد . به روستايى گفته مىشد كه چه زمينى را شخم بزند و چه بذرى بكارد .
خرمنش نخست اندازهگيرى مىشد و در دفتر منشيان دولتى به ثبت مىرسيد . سپس در خرمنگاه دولتى كوبيده مىشد و توسط قطارى از باربران به انبارهاى غلهء شاهى منتقل مىگشت ؛ معدن و سنگ معدن به دولت اختصاص داشت ، توليد و فروش روغن و نمك و پاپيروس و منسوجات همه توسط دولت ملى شده بود . تجارت در دست دولت بود ، و با مقررات دولتى اداره مىشد .
هامش
( 84 ) . ايران در زمان ساسانيان ، پيشين ، ص 384 تا 386 ( به اختصار ) .