طريق صواب دور نرفتهايم : « حجاب حفاظ و ادب مرتفع شد ، قومى پديد آمدند نه متحلى به شرف هنر و عمل و نه ضياع موروث ، و نه غم حسب و نسب و نه حرفت و صنعت ، فارغ از همه انديشه ، خالى از هرپيشه ، مستعد براى غمازى و شريرى و انهاء اكاذيب و افترا ، و از آن تعيش ساخته و به جمال حال رسيده و مال يافته . » پس در هرسو دست تطاول دراز شد ؛ شورشيان داخل خانهء بزرگان و نجبا مىشدند و دست به غارت اموال و تصرف زنان مىزدند . در گوشه و كنار ، املاك و اراضى را به تملك گرفته ويران كردند ، زيرا كه اين نودولتان از كار فلاحت وقوفى نداشتند . « 81 »
واقعهء قلعوقمع مزدكيان در آخر سال 528 يا اوايل سال 529 م . رخ داد . علت آن نقشهاى بود كه مزدكيان راجع به وليعهدى كاوس پذشخوار پسر بزرگ قباد كشيده بودند و مىخواستند علىرغم تصميم شاهنشاه بوسيلهء توطئه و تحريك اين شاهزادهء مزدكى را بر تخت ايران جاى داده خسرو را از سلطنت محروم كنند .
سركوبى مزدكيان
نظام الملك نيز در كتاب سياستنامهء خود قتلعام مزدكيان را مولود نقشهء زيركانهء انوشيروان مىداند و مىگويد : « انوشيروان به دروغ خود را مزدكى خواند و كليهء پيروان اين مذهب را براى شركت در ضيافت بزرگى در باغ سلطنتى دعوت كرد . مزدكيان بىخبر همين كه وارد باغ مىشدند سربازان و سلاخان انوشيروان بيدرنگ آنها را دستگير و سرنگون به خاك مىسپردند بطورى كه پايشان از خاك بيرون بود . پس از آنكه همه را بدينسان دستگير و نابود كردند . فردوسى گويد :
نگونبخت را زنده بر دار كرد * سر مرد بددين نگونسار كرد
وز آن پس به كشتش به باران تير * تو گر باهشى راه مزدك مگير
انوشيروان مزدك را كه بطور خصوصى بار داده بود دعوت نمود كه قبل از شركت در جشن در باغ گردش كند و محصولات آن را ببيند . چون مزدك قدم در باغ نهاد و آن منظرهء هولناك را ديد انوشيروان به او گفت : اين است ميوهء عقايد سخيف تو ، سپس دستور داد مزدك را دستگير و چون اتباع او سرنگون زنده به گور ساختند . » « 82 » « عدهاى از ناظران خارجى منجمله يك نفر مطران مسيحى به نام بازانس « 83 » كه اين منظرهء هولناك را ديده است ، افتخار اين سلاخى را به انوشيروان مىدهد . تعداد كشتگان هرقدر باشد نمىتوان گفت كه كليهء معتقدين اين افكار در يك روز كشته شدند ، زيرا پس از استقرار سلطنت انوشيروان بار ديگر پيروان آراء مزدك مورد تعقيب قرار مىگيرند . در نتيجهء فشار دستگاه ، مزدكيان ناچار به فعاليتهاى مخفى مشغول شدند و حيات سياسى و مذهبى خود را ادامه دادند .
بنا به روايتى ديگر ، دولتيان طريقى را كه بارها تجربه شده بود ، پيش گرفتند . انجمنى از روحانيان دعوت كردند و اندرزگر مزدكيان ( يعنى رئيس آنها ) را با ساير رؤساى فرقه به آنجا
هامش
( 81 ) . ايران در زمان ساسانيان ، پيشين ، ص 381 و 382 .
( 82 ) . خواجه نظام الملك ، سياستنامه ، ص 229 ( با تصرف و اختصار ) .
( 83 ) .Bazanes