روحانيان با هرچيزى كه بوى عقايد مانويه مىداد ، مخالف بودند . سرانجام طبقهء اشراف و روحانيان به كمك مزدوران خود ، قباد را خلع كردند ، ولى همهء بزرگان در اين توطئه دست نداشتند ؛ چنان كه پس از تشكيل شوراى عالى تحت رياست پادشاه جديد ، زاماسب ، يكى پيشنهاد قتل شاه مخلوع را نمود ، اما اكثر حضار اين پيشنهاد را رد كردند و به حبس قباد رأى دادند و وى را به قلعهء « فراموشى » كه جايگاه متهمين سياسى بود ، روانه كردند . ولى قباد پس از چندى به كمك سياوش ، كه از بزرگان و متنفذين بود ، فرار كرد و به دربار هياطله پناه برد و به يارى آنها بدون جنگ ، بار ديگر به سلطنت رسيد . ولى اينبار ، قباد نسبت به مزدكيان روشى احتياطآميز پيشگرفت و فرزند بزرگ خود « كاوس پذشخوارگرشاه » را كه علنا پيرو كيش مزدك بود ، از حق قانونى خود محروم و خسرو فرزند كوچك خود را به وليعهدى برگزيد و براى تحكيم بنيان پادشاهى او ضمن پيشنهاد صلح قطعى با « ژوستين » خواهش نمود خسرو را به فرزندى بپذيرد و وى را در موقع لزوم در مقابل مدعيان سلطنت يارى كند ، ولى اين پيشنهاد ، باوجود مذاكراتى كه سياوش بزرگترين مرد سياسى ايران با مقامات رومى به عمل آورد ، به نتيجهء قطعى و نهايى نرسيد و به همين علت سياوش كه متهم به دوستى با مزدكيان بود از نظر افتاد . قباد كه مدتها با مزدكيان سر رفق و مدارا داشت ، سرانجام تسليم نظر روحانيان زردشتى شد و به حمايت آيين زردشت برخاست و حتى گرجيان را كه عيسوى بودند ، مجبور به قبول دين و آيين زردشتى كرد و آنان را از دفن اموات خود ممنوع داشت . در نتيجه گرگين از امپراتور روم استمداد كرد و جنگ ايران و روم تجديد گرديد .
اين جريانات نشان مىدهد كه قباد پس از رهايى از زندان روشى تازه مبتنى بر تأمين منافع روحانيان زردشتى و طبقهء اشراف پيشگرفته است . كريستن سن مىنويسد :
چون منابع موجود تاريخى را بدقت مطالعه كنيم و كيفيت دعوت مزدكيه را تحقيق نماييم ، تقريبا آگاه مىشويم كه دامنهء اين دعوت در طول مدت سلطنت قباد تا چهاندازه وسعت پيدا كرده است . شريعت مزدكى بلاشك در آغاز جنبهء دينى داشته و بانى آن شخصى بوده عاشق اصلاحات نظرى ( ايدهآليست ) و طالب بهبود احوال زندگى مردم و به هيچوجه افكار او مشوب به غرضى نبوده است . جنبهء اجتماعى اين دعوت از حيث اهميت در درجهء دوم بوده و فرمانهايى كه گواد ( قباد ) در دورهء اول پادشاهى خود براى اجراى مرام دنيوى مزدكيان صادر كرده ، هرچند انقلابى محسوب مىشده ، ولى آنقدرها كه مبلغان خارجى مبالغه - كردهاند ، تازگى نداشته است . در زمان خلع قباد و عهد سلطنت زاماسب ، مزدكيه ظاهرا چندان پيشرفتى نداشتهاند و محدود بودهاند . معذلك افكار كمونيستى اين فرقه در عامه ، رفتهرفته رسوخى پيدا كرد و در آغاز به آهستگى و پس از چندى بسرعت انتشار گرفت . پس مبلغين و سردستههايى قيام كردند كه نه ايمان و خداترسى داشتند و نه مثل مزدك بيغرض و اصلاحطلب محسوب مىشدند . چون توده را از انبوه جماعت خود تهور زيادت گشت ، به اعمال زور و تعدى دست زد و اگر بگوييم كه عبارت ذيل در نامهء تنسر اشاره به اين اوضاع است ، چندان از
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 652
مساهمون: مرتضى راوندى
ص٦٥٢