باشد . نابرابرى و عدم مساوات در دنيا به جبر و قهر به وجود آمده است . هركس مىخواسته تمايل و رغبتهاى خود را از كيسهء برادر خود اقناع كند . اما در حقيقت هيچكس حق داشتن خواسته و مال و زن بيش از ساير همنوعان خود ندارد . پس بايد از توانگران گرفت و به تهيدستان داد تا بدين وسيله مساوات را دوباره در جهان برقرار نمود . زن و خواسته بايد مانند آب و آتش و مراتع در دسترس همگان بالاشتراك قرار گيرد . اين عمل خيرى است كه خداوند فرموده و نزد او اجر و پاداشى عظيم دارد . گذشته از تمام اينها دستگيرى مردمان عملى است قابل توصيه و باعث خشنودى خداوند . . . خلاصه بر اثر افكار و انديشههاى اخلاقى و نوعدوستى ، زردشت و مزدك به اين نتيجه رسيدند كه به تبليغ يك انقلاب اجتماعى بپردازند .
زردشت و مزدك هردو تأكيد مىكردند كه انسان مكلف به عمل خير است و در اصل شريعت آنان ، نه تنها قتل بلكه اضرار به غير هم ممنوع بود . در مهماننوازى مىگفتند كه هيچچيز را نبايد از مهمان دريغ داشت . از هرطايفه و هرملتى مىخواهد باشد . حتى نسبت به دشمنان هم بايستى به مهربانى و عطوفت رفتار كرد . » « 79 »
نزديكى قباد با مزدك
راجع به چگونگى و علل نزديكى قباد با مزدك ، مدارك موثقى در دست نيست . بعضى مىگويند كه قباد از روى اعتقاد تام از مزدك پيروى مىكرد و برخى مانند « ابو ريحان بيرونى » كه از قول بعضى از ايرانيان نوشته معتقد است « گرويدن قباد به آيين مزدك از راه اضطرار بوده چه قدرت سلطنت در مقابل نفوذ پيروان اين آيين اثرى نداشت . » فردوسى گويد :
بيامد يكى مرد مزدك به نام * سخنگوى و بادانش و راى و كام
گرانمايه مردى و دانشفروش * قباد دلاور به دو داد گوش
به نزد شهنشاه دستور گشت * نگهبان آن گنج و گنجور گشت
نلدكه ، مستشرق معروف ، گرويدن قباد را كه پادشاهى نيرومند و با اراده بود به آيين مزدك نتيجهء ضعف و اضطرار او نمىداند ، بلكه معتقد است كه گرويدن او به مذهب مزدكيان فقط براى درهم شكستن قدرت اشراف و روحانيان زردشتى بوده است .
آنچه مسلم است اگر مزدك بدون تكيه به مردم ناراضى ، افكار خود را با قباد درميان مىنهاد ، بيشك قباد با افكار شخص مزدك با توجه به نفوذ روحانيون و بزرگان كه در تمام شؤون اجتماعى و اقتصادى و نظامى نفوذى عميق داشتند ، از در مخالفت درمىآمد . آنچه به قباد نيرو و شجاعت بخشيده و يا او را از مزدك مرعوب ساخته است مردمى بودند كه از مزدك و نظريات او پيروى مىكردند .
قيام مزدكيان
« ثعالبى » راجع به قباد و آشنايى او با مزدك چنين مىنويسد :
اين پادشاه تا ظهور مزدك پسر بامداد ، اهل نساء ، با اسلوب پسنديده حكمرانى كرد . مزدك ديوى بود به صورت مردى ، با صورت زيبا و سيرتى زشت ، گفتارش دلنشين و كردارش ناپسند . قباد فريفتهء سخنان چرب وى شد
هامش
( 79 ) . ايران در زمان ساسانيان ، پيشين ، ص 367 ( به اختصار ) .