قسمت كنند و كسى از ديگرى بيشتر نداشته باشد ، ولى مردم بين خود ظلم مىكنند و هركسى نفس خودش را به برادرش ترجيح مىدهد . ما مىخواهيم در اين كار نظارت و وارسى كنيم و مال فقرا را از دولتمندها گرفته و از توانگران به تهيدستان بدهيم و از هركس كه مال و خدم و امتعهء زيادى داشته باشد ، گرفته و بين او و غير او مساوات بكنيم تا آنكه احدى را بر ديگرى امتياز نماند .
نظام الملك در سياستنامه مىنويسد :
مزدك گفت : مال بخشيدنى است ميان مردمان ، كه همه بندگان خداى تعالى و فرزندان آدمند . . . بايد مال يكديگر را خرج كنند تا هيچكس را بىبرگى نباشد و درماندگى ، و متساوى الحال باشند و به اباحت مال راضى شد . آنگاه گفت زنان شما چون مال شماست بايد كه زنان را چون مال يكديگر شناسيد تا هيچكس از لذت و شهوت دنيا بىنصيب نماند و در مراد بر همهء خلق گشاده بود .
شخصيت مزدك
بنابر بعضى روايات ، پايهگذار اصلى جنبش مزدكى شخصى به نام « بوندس » از پيروان مذهب مانى بوده و به عقيدهء بعضى ديگر ، زردشت نام آورندهء اصلى اين دين است و برخى بوندس و زردشت را نام شخص واحدى مىدانند و مىگويند ، دعوت اين شخص در آغاز امر بيشتر جنبهء نظرى داشته ولى پسازآنكه ادارهء جمعيت به دست مزدك افتاد ، رفتهرفته نام مؤسس اصلى يعنى زردشت رو به فراموشى رفت و پيروان اين راه به اسم فرقهء مزدكيه معروف شدند . براون مىنويسد : « به عقيدهء مزدك همهء شرور را بايد منتسب به ديوهاى رشك و خشم و آز دانست ، زيرا اين ديوها مساوات بشر را ، كه حكم خدا و ميل خداست ، نابود ساختهاند و مزدك مىگفت كه هدف او اين است كه مساوات را بار ديگر برقرار كند . زهد و پرهيزكارى شديد . . . از اوصاف مميزهء مانويان بود كه زرتشتيان قويا بر آن اعتراض داشتند و اين صفات در كيش مزدك هم به صورت منع خونريزى و گوشتخوارى جلوهگر است . . . » « 78 »
بسيارى از معتقدات مزدكيان با عقايد مانويان دربارهء خير و شر و نور و ظلمت يكى است و اين جماعت نيز مانند فرقهء مانويان معتقد به پرهيزكارى و ترك علايق دنيوى بودند .
بعيد نيست كه مزدكيان خود يكى از شعب و فرق مانويان باشند و شايد برگزيدگان اين جمعيت نيز مانند برگزيدگان جامعهء مانوى براى خود محدوديتهايى قائل بودند ، ولى پيشوايان مزدكيه در عمل مشاهده كردند « كه مردمان عادى نمىتوانند از ميل و رغبت به لذات و تمتعات مادى ، از قبيل داشتن ثروت و تملك زنان و يا دست يافتن به زن مخصوصى كه مورد علاقه است ، رهايى يابند ؛ مگر اينكه بتوانند اين اميال خود را به آزادى و بلامانع اقناع كنند .
پس اين قبيل افكار را مبناى عقايد و نظريات اجتماعى خود قرار دادند و گفتند كه خداوند كليهء وسايل معيشت را در روى زمين در دسترس مردمان قرار داده است تا افراد بشر آن را به تساوى بين خود قسمت كنند ؛ به قسمى كه كسى بيش از ديگر همنوعان خود چيزى نداشته
هامش
( 78 ) . تاريخ ادبى ايران ، پيشين ، ص 252 به بعد .