حضور درباريان و بزرگان او را مىپذيرفت و از اسم و علت مسافرت و وضع كشور متبوع سفير سؤالاتى مىنمود . سپس سفير را به قصر خود مىبرد و با او غذا مىخورد و گاه او را همراه خود به شكار مىبرد و با خلعت ، طى تشريفات مخصوص او را به كشور خود بازمىگردانيد . شاه به كسانى مأموريت سياسى مىداد كه سهبار از بوتهء آزمايش بيرون آمده و كاملا شايستگى داشته باشند .
در اعياد نوروز و مهرگان و هنگام طرح مسائل مهم مملكتى و موقع رسيدگى به دعاوى ، شاه در انظار خلق پديدار مىشد . در اين مواقع باز طبقات ممتاز و نظاميان شاه را احاطه و مواظبت مىكردند و هيچكس اجازهء سخن گفتن با شاه را نداشت . وقتى كه خسرو اول ( انوشيروان ) در اصول مالياتى تغييراتى داد ، بزرگان را براى شور و اظهار نظر دعوت كرد و دوبار از آنها پرسيد كه نظر خود را نسبت به مقررات جديد اعلام كنند . براى سومين بار يكى از حاضران با ادب از شاه سؤال كرد آيا در نظر دارد اين مالياتها را دايمى كند يا خير ، زيرا اگر دايمى كند بيم آن مىرود كه در اثر خشكسالى ، قنوات خشك شود و كشاورزان محصولى به دست نياورند . در چنين شرايطى اگر ماليات مقطوع مطالبه شود ظلم خواهد شد . انوشيروان بدون اينكه به پرسش اين مرد جواب دهد گفت : « اى مرد ملعون گستاخ از كدام طبقهاى ؟
آن مرد گفت از طبقهء دبيرانم . شاه دستور داد آنقدر دوات بر سر او بكوبند تا بميرد . اين فرمان اجرا شد . آنوقت حاضران منظور شاه را از مشورت درك كردند و جملگى گفتند : « اى شاه تمام مالياتهايى را كه تو وضع كردهاى ما عادلانه مىدانيم ! »
در دربار ساسانى ، دادن انعام و لقب و منصب معمول بود ؛ مثلا اگر تاج به كسى مىدادند حق داشت بر سفرهء پادشاه بنشيند و در مجلس مشاورهء او شركت كند .
وقتى كه جنگ درمىگرفت مهمانيها و تشريفات دربارى نقصان مىيافت . بر سر سفرهء شاه ، غير از موبدان موبد و « ايران دبيربد » و رئيس اسواران كسى حاضر نمىشد و پس از صرف غذايى ساده ، به كار مىپرداختند . ولى پس از پايان جنگ ، ضيافتها و تشريفات دربارى بار ديگر عملى مىشد . اگر كسى از غضب شاه نسبت به خود باخبر مىشد هيچ راه گريزى نداشت بلكه موظف بود بر سه پايهء آهنى در مقابل قصر بنشيند تا شاه دربارهء او حكم كند .
حكم اعدام در ميدان وسيعى اجرا مىشد و معمولا سر و دستوپاى مقصرين را مىبريدند .
در مجالس جشن و ضيافت ، دو غلام هشيار موظف بودند گفتههاى شاه را هنگام مستى يادداشت كنند و در موقع مناسب فرامين او را بار ديگر بخوانند تا اگر دستورى به غلط صادر شده ، اجرا نشود .
در مجالس رسمى ، چه در حضور و چه در غياب شاه ، عدهاى جاسوس مراقب اعمال حاضران بودند . هيچكس از خط سير و خوابگاه شاه اطلاع نداشت ، و احدى حتى فرزند شاه نمىتوانست به اتاق مخصوص او قدم گذارد .
در دربار سلاطين ايران ، از عهد هخامنشيان ، جاسوسانى كه به عنوان چشمهاى پادشاه ، در نقاط مختلف مملكت مراقب اوضاع بودند ، نقش مهم و حساسى به عهده داشتند .
در دورهء ساسانيان نيز چنين سازمانى وجود داشته و شايد اين نقش به عهدهء مديران پست يا
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 646
مساهمون: مرتضى راوندى
ص٦٤٦