تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 644

مساهمون:

ص٦٤٤
شاه موبد موبدان را فراخواند و علت اين امر را پرسيد . وى گفت : « . . . چون ملك بيداد و ستم كند ، از آسمان بانگ آيد . . . ايدون گمان برم ، كاين كارداران خراج بر رعيت همى ستم - كنند و چيزى بيش همى ستانند از آنك ملك فرموده است . . . » سرانجام انوشيروان بنابه اندرز موبد ، در مقام چاره‌جويى برمىآيد ، « انوشيروان پس از اصلاحات ارضى دستور مىدهد كه از مزارع آفت‌زده و خشكسالىديده خراج نگيرند . . . خراج از مردگان را حذف مىكند : « فرمودم كه مردمان خراج را در محضر قاضى به عامل بپردازند و در مقابل خراج برات بستانند و خراج از متوفى ساقط شود ، و همچنين خراج از اراضى آفت‌زده ساقط شود . » « 71 » اين امر پس از سرشمارى بوده است . . . احتمالا پيش از اين سرشمارى ، « افراد » براى اخذ خراج در نظر گرفته نمىشدند ، بلكه گروههاى اجتماعى ، واحدهاى مالياتى محسوب مىشدند ، و ماليات بين آنها سرشكن مىشد . . . پس از سرشمارى جزيه را به نسبت درآمد سالانهء افراد مىگرفتند و ميزان آن 12 يا 8 و يا 6 درهم تعيين گرديده بود . بنابر روايت بلعمى : « پيش از قباد در جهان خراج نبود و نسبت به آبادانى زمين و دورى و نزديكى آن به آب ، ده يك ، پنج يك ، چهار يك ، و بعضى جاها بيست‌يك گرفتندى . قباد دستور داد تا همهء مملكت را مساحت كردند ، و خراج معمول شد و خمس و ربع و عشر برداشتند . » « 72 » فردوسى در پيرامون خراج آن دوران مىگويد :
سه‌يك بود يا چاريك بهر شاه * قباد آمد و ده يك آورد راه زده يك بر آن بود كمتر كند * بكوشد كه كهتر چو مهتر كند
در اواخر دورهء ساسانيان ، مخصوصا در دورهء خسروپرويز ، ستمگرى مأمورين بالا گرفت تا جايى كه به قول بلعمى : « مردى ظالم را برگماشت بر رعيت تا بقاياى خراج بيست‌ساله و سىساله به زخم شكنجه بستد . » « 73 » و « 74 »

ثروت فئودالها

نظام الملك نيز در سياستنامه به دارايى نامحدود فئودالها و اشراف قديم اشاره مىكند ، و ضمن بيان دادرسى انوشيروان در حق پيرزنى ، ثروت امير آذربايجان را از قول مطلعين چنين نقل مىكند : « زر نقد مگر دوبار هزارهزار دينار باشد كه او را بدان حاجت نيست ؛ پادشاه بازپرسيد ، مجلس و متاع ، گفتند پانصد هزار دينار از زرينه و سيمينه دارد ؛ گفت از جواهر ، گفتند ششصد هزار دينار دارد ؛ گفت : ملك مستغل و ضياع و عقار ، گفتند در خراسان و عراق و پارس و آذربايجان به هيچ ناحيت و شهرى نيست كه او را از سراها و كاروانسرا و دخل و مستغل نباشد ؛ گفت اسب و استر ، گفتند سىهزار دارد ؛ گفت بندهء درم خريده ، گفتند هزار و هفتصد غلام دارد ترك و رومى و حبشى و چهارصد كنيزك ؛ پادشاه گفت كسى كه چندين نعمت دارد و هرروز بيست گونه طعام و بره و حلوا و قليه چرب و شيرين خورد . . . »
هامش
( 71 ) . تاريخ طبرى ، پيشين ، ص 251 . ( 72 ) . تاريخ بلعمى ، تصحيح بهار ، ص 97 . ( 73 ) . همان ، ص 162 . ( 74 ) . خسرو خسروى ، نظامهاى بهره‌بردارى از زمين ، ص 320 به بعد .