تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 643

مساهمون:

ص٦٤٣
اگر مطالبى را كه فردوسى به اردشير نسبت مىدهد ، مقرون به حقيقت بدانيم بايد معتقد شويم كه سياست اقتصادى اردشير در مورد كشاورزان به مراتب از روش انوشيروان به عدل و انصاف نزديكتر بود ، زيرا اردشير بوسيلهء بازرسان و كارآگاهان به وضع عمومى كشاورزان رسيدگى مىكرد ، و در مواردى كه زمين ، به علت بىآبى يا كمى استعداد ، محصول كافى نمىداد و كشاورز به حكم تنگدستى قادر به عمران زمين نبود ، دولت نه‌تنها از گرفتن خراج خوددارى مىكرد بلكه با دادن پول و وسايل كار و چارپاى ، به بهبود و تجديد فعاليت كشاورزان كمك مىكرد :
فرستاده بودى به گرد جهان * خردمند بيدار كارآگهان به جايى كه بودى زمين خراب * و گر تنگ بودى به رود اندر آب خراج اندر آن بوم برداشتى * زمين كسان خوار نگذاشتى گر ايدون كه دهقان بدى تنگدست * سوى نيستى گشته كارش زهست بدادى ز گنج آلت و چارپاى * نماندى كه پايش برفتى ز جاى
ولى انوشيروان در دوران زمامدارى ، در روش اخذ ماليات تغييراتى داد و به مأمورين دستور داد كه براى هرمنطقه مالياتى مقطوع تعيين كنند ، و چون يكى از دبيران با توجه به آفات نباتى ، خشكسالى ، هجوم ملخ و ديگر بليات نقطهء ضعف كار او را گوشزد كرد ، به دستور خسرو آنقدر به سر و مغز آن بيچاره كوفتند تا جان سپرد . بطورى كه فردوسى يادآور شده است انوشيروان نيز بعدا مناطق آفت‌زده را از پرداخت باج معاف كرد :
به جايى كه باشد زيان ملخ * و گر تف خورشيد تابد به شخ و گر برف و باد از سپهر بلند * بدان كشتمندان رساند گزند همان گر نيايد به نوروز نم * ز خشكى شود دشت خرم ، دژم مخواهيد باژ اندر آن بوم و رست * كه ابر بهاران و باران نشست نبايد كه آن بوم ويران شود * كه در سايهء شاه ايران بود
از اسناد و مدارك تاريخى و اشعار فردوسى به خوبى پيداست كه در ايران مسألهء خشكسالى يك پديدهء جديد نيست بلكه از عهد هخامنشيان ، گاه در اثر تأثير عوامل طبيعى ، مناطقى از ايران دستخوش قحطى و خشكسالى مىشده است . اگر داستان انوشيروان را با وزير خود ، بطورى كه در مخزن الاسرار نظامى آمده است ، مقرون به حقيقت و مربوط به عهد ساسانيان بدانيم ، قرينه و نشانهء ديگرى از وضع بد روستاها و مظالم مأمورين به دست آورده‌ايم . بنابراين داستان ، « جغدى براى كابين دختر خود چند ده ويران مىخواهد ، جغد ديگر نويد مىدهد كه با ستم خراج‌بگيران جاى نگرانى نيست ، به او صدها ده ويران خواهد داد :
گر ملك اين است نه بس روزگار * زين ده ويران دهمت صدهزار
بلعمى مظالم مأمورين ديوانى را طى حكايتى بيان مىكند و مىگويد : در سرزمين عجم از « شكال » بانگى سهمناك به گوشها مىرسيد ؛ بطورى كه مردم ، موبدان و انوشيروان بترسيدند .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 643 | مرتضى راوندى