شاه و دربار او
سلاطين ساسانى تا مرگ شاهپور دوم ، با نهايت قدرت فرمانروايى مىكردند . با مرگ اين پادشاه ، بار ديگر فئودالهاى بزرگ در مقام تجديد نفوذ قديم برآمدند و در مدت 125 سال ، بنيان تمركزى كه به همت اردشير ايجاد شده بود ، متزلزل گرديد .
بطور كلى ، سلاطين مقتدر ساسانى بر كليهء سازمانهاى كشورى و لشكرى و قضايى تسلط داشتند و اوامر و فرامين آنها بدون چونوچرا اجرا مىشد . طبق رسوم دربارى ، شاه خود را به مردم نشان نمىداد و حتى مهمترين رجال حكومت حق ديدن شاه را نداشت . بين شاه و نزديكان او پردهاى آويخته بودند و مراقبت و پاسبانى اين پرده به يكى از نجيبزادگان به نام خرمباش واگذار شده بود . هر وقت شاه اجازهء ملاقات مىداد به دستور خرمباش ، يك نفر بالاى بام مىرفت و فرياد مىكرد : « زبان خود را نگهداريد ، زيرا كه در برابر شاهيد . » در مجالس جشن و آواز نيز درباريان و اطرافيان شاه اجازهء سخن گفتن نداشتند . پادشاه جز در موارد خاص در انظار مردم پديدار نمىشد و به كسى اجازهء سخن گفتن نمىداد . با اينكه طبق مندرجات كتاب دينكرد ، براى پادشاهى شرايط و تكاليف و وظايفى نظير رعايت مقررات مذهبى ، عقل سليم ، اخلاق نيكو ، قوهء عفو و اغماض ، محبت نسبت به رعايا ، تذكر دايم به اينكه جهان گذران است ، تشويق مستعدان و كاردانان ، تنبيه نالايقان ، حسن سلوك با رؤساى كشور ، صدور دستورهاى عادلانه ، ايفاى رسم بار عام ، سخا ، دفع آز ، بىبيم كردن مردمان ، تشويق نيكان و اعطاء مقامات دربارى و مناصب دولتى به آنان ، و غيره تعيين شده بود ، ولى عملا پادشاهان به رعايت اين اصول پاىبند نبودند . پادشاهان اوايل سلسلهء ساسانى جانشين خود را شخصا معين مىكردند و با قدرت فرمان مىراندند ، ولى پس از آنكه قدرت سلطنت ضعيف گرديد ، نفوذ روحانيان و نجبا افزايش يافت . بهرام پنجم چون در امور سياسى مداخله نمىكرد و عمر خود را در عيش و عشرت سپرى مىنمود ، مورد محبت روحانيان و طبقات ممتاز بود . در دورهء ضعف سلطنت ، ديگر پادشاه جانشين خود را انتخاب نمىكرد بلكه پادشاه از ميان دودمان ساسانى ، طبق نظر عاليترين نمايندگان طبقات روحانى و جنگيان و دبيران ، انتخاب مىشد و در صورت بروز اختلاف ، نظر موبدان موبد قطعى بود .
در مواقع رسمى ، شاه به تخت مىنشست و لباس بسيار فاخر به تن مىكرد ، و بالاى سر او تاج گرانبهايى جواهرنشان به زنجيرى زرين آويخته بودند كه از سقف آويزان بود ( زيرا اين تاج آنقدر سنگين بود كه سر شاه قادر به نگهدارى آن نبود ) . سفرا و نمايندگان خارجى با تشريفات مخصوصى پذيرفته مىشدند . هنگامى كه سفيرى به سرحد مىرسيد ، حكمران سرحدى از مأموريت او مىپرسيد و به شاه اطلاع مىداد . شاه پس از وقوف بر موضوع مسافرت ، عدهاى را مأمور مىكرد كه سفير را به مقر شاه برسانند و مراقبت كنند كه او در طى مسافرت به نفع دولت متبوع خود جاسوسى نكند ؛ درحالىكه معمولا نمايندگان سياسى ايران در خارج مكلف بودند در باب اوضاع نظامى و سياسى و اقتصادى همسايگان اطلاعات سودمندى كسب و به شاه گزارش دهند .
همين كه سفير به دربار مىرسيد ، شاه با لباس رسمى مجللى بر تخت مىنشست و در