تصادف طفلى را ديد كه خوشهء انگورى از درخت مو چيده است و مادرش او را كتك مىزند .
چون از مادر علت را پرسيد . وى پاسخ داد چون هنوز سهميهء شاه معين نشده است جرأت دست زدن به درخت را ندارد . » « 65 » ظاهرا پس از مشاهدهء اين منظرهء دلخراش ، قباد فرمان مىدهد كه :
ميزان خراج را برحسب زمين تعيين كنند نه به نسبت « ميزان محصول » ( مقاسمت ) .
اما پيش از آنكه به نيت خود جامهء عمل بپوشاند درگذشت ، و انوشيروان كه فرزند و جانشين او بود قصد پدر را اجرا كرد و بر املاك و مزارع و باغها و بستانها و تاكستانهاى سراسر كشور خراج بست و جزيه وضع كرد و تنها معدودى را از آن معاف كرد . « 66 »
قراينى در دست است كه طبقات صاحبقدرت به زيردستان تعدى و تجاوز مىكردند . در مرقوع 6 از توقيعات كسرى چنين آمده است : « ملكزاده نرسى املاك و مزارع بسى از دهقانان را كه در جوار ضياع و عقار او بودند از روى غصب و جور به تصرف درآورد . » « 67 » كسرى دستور مىدهد : « به مجرد ورود منشور عدالت سطور ، تمامى اراضى مذكوره را از آن سست خرد مسترد نموده به ارباب آن رد نمايند . » « 68 » فردوسى نيز به اين معنى اشاره كرده است :
يكى گفت كاى شاه ، كهتر پسر * نگردد همى گرد داد پدر
بريزد همى بر زمينى درم * كه باشد فروشندهء او دژم
چنين داد پاسخ كه اين نارواست * بها و زمين هم فروشنده راست
دكتر گيرشمن راجع به طبقهء عظيم كشاورزان مىنويسد : « روستاييان بزرگترين تودهء ملت ايران را تشكيل مىدادند و قانونا آزاد بودند ، ولى عملا به صورت بردگانى وابسته به زمين درآمده بودند و با اراضى و دهكدهها فروخته مىشدند . » وى ضمن بحث در احوال اقتصادى و اجتماعى عصر ساسانى مىنويسد :
املاك بزرگ عموما داراى زارع ، نجار ، آهنگر ، نساج ، نانوا ، آسيابان ، روغنگير مخصوص به خود و همچنين آسياب بودند . آسياب اختراعى تازه بهشمار نمىرفت ، بلكه از قرن چهارم ميلادى مورد استعمال بود .
محصولات كشاورزى حفظ مىشد و توسعه مىيافت . در اين قسمت كارهاى جديدى انجام شد ؛ ازجمله كاشت درخت توت و تربيت كرم ابريشم . و آن براى كشورى كه منسوجات ابريشمى در آن بسيار مصرف مىشد ، مهم بوده است .
املاك عظيم دولت و بزرگان ، كماكان طبق روشهاى قديم زراعت مىشد ، و اگر تكاملى مشهود بود ، فقط در املاك متعلق به دولت صورت مىگرفت ، زيرا آزادى اقتصادى در امور كشاورزى بسيار محدود بود و با اقدامات انفرادى نمىتوانستند آن را توسعه دهند .
هامش
( 65 ) . تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 152 ، اين مطلب در تاريخ بلعمى نيز آمده است .
( 66 ) . مالك و زارع در ايران ، پيشين ، ص 58 .
( 67 و 68 ) . توقيعات كسرى ، ترجمهء جلال الدين سيد محمد زوارى ، ص 17 .