تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 639

مساهمون:

ص٦٣٩

كشاورزان

از وضع كشاورزان كه اكثريت سكنهء ايران را تشكيل مىدادند ، اطلاعات پراكنده‌اى در دست داريم . كريستن سن مىنويسد كه كشاورزان مانند مردم شهرى ماليات مىدادند ولى وضع مردم شهرى تا حدى رضايت‌بخش بود . گويا از خدمات نظامى معاف بودند و بوسيلهء صناعت و تجارت صاحب مال و جاه مىشدند . اما احوال رعايا بمراتب از آنان بدتر بود ؛ مادام العمر مجبور بودند در همان قريه ساكن باشند و بيگارى انجام دهند و در پياده‌نظام خدمت كنند . به قول آميانوس مارسلينوس : « گروه‌گروه از اين روستاييان پياده از پى سپاه مىرفتند ، گويى ابد الدهر محكوم به عبوديت هستند . به هيچ‌وجه مزدى و پاداشى به آنان نمىدادند . » بطور كلى قوانين مملكت براى حمايت روستاييان مقررات بسيارى نداشت و اگر هم پادشاهى رعيت‌نواز مانند هرمزد چهارم ، لشكريان خود را از اذيت رسانيدن به روستاييان بىآزار منع مىكرد ، شايد بيشتر مقصود او دهقانان بود تا افراد رعيت . در باب احوال رعايايى كه در زير اطاعت اشراف ملاك بوده‌اند ، اطلاع بيشترى نداريم . آميانوس گويد : « اشراف مزبور خود را صاحب اختيار جان غلامان و رعايا مىدانستند . » وضع رعايا در برابر اشراف ملاك به هيچ‌وجه با احوال غلامان تفاوتى نداشت . نمىدانيم كه حكام پادشاه نسبت به اقطاعاتى كه در قلمرو آنها بود ، قدرتى داشته‌اند يا نه ، و آيا اين اقطاعات داراى مصونيت تام يا نسبى بوده است يا خير ؟ قدر مسلم اين است كه رعايا گاه به دولت و گاه به اشراف مالك ، و گاه به هردو ماليات مىداده‌اند و مجبور بوده‌اند در ظل رايت ارباب خود به جنگ بروند .

زندگى مادى كشاورزان

در شاهنامهء فردوسى در حكايت « بهرام و مراجعت او از شكارگاه » ضمن توصيف از مهمان‌نوازى زن و شوهرى كشاورز ، زندگى مادى آنها را چنين بيان مىكند : پس از آنكه زن كشاورز بهرام را ( كه به نظر او مردى عادى بود ) به خانهء خود خواند ، پس از مشورت با شوهر خود حصيرى گسترد و بالشى نهاد و چون موقع غذا فرارسيد :
بياورد خوانى و بنهاد راست * برو تره و سركه و نان و ماست
زن از شوهر خود خواست بره‌اى براى مهمان بكشد ولى مرد از سر خيرخواهى گفت :
ندارى نمك سود و هيزم نه نان * نه شب دوك ريسى تو همچون زنان بره كشتى و خورد و رفت اين سوار * تو شو خور ، به انبوهى اندر گذار زمستان و سرما و باد دمان * به پيش آيدت بىگمان يك زمان بره كشت شوهر به فرجام كار * به گفتار آن زن ز بهر سوار چو شد كشته ديگى هريسه بپخت * پريد آتش از هيزم نيم سخت بياورد خوانى بر شهريار * بر او خايه و ترهء جويبار يكى پاى بريان ببرد از بره * همه پخته چيزى كه بد يكسره
ظاهرا اين وصفى است از زندگى كشاورزان ميانه حال و گرنه اكثريت قاطع كشاورزان