از ايرانيان كرده . . . فى الحقيقه مبين احوال طبقهء اعلاست . وى گويد همهء ايرانيان تقريبا قامتى رسا و رشيد و رنگى گندمگون يا سبز روشن و نگاهى تند مانند نگاه بز و ابروانى كمانى و بههمپيوسته و ريشى زيبا و مويى بلند و ژوليده دارند ، بىاندازه بدگمان و محتاطند . . .
اهتمام دارند بر خلاف ادب كارى نكنند . خيلى كم ايرانيان را مىتوان ديد كه ايستاده ادرار كنند ، يا براى قضاى حاجت به جانبى بروند . . . ذرهاى از بدن آنان را برهنه نمىتوان ديد .
بازوبند و طوق زرين مرصع به مرواريد و جواهر مىبندند و پيوسته شمشيرى حمايل دارند . . . » « 57 »
از ديرباز مردم ايران ، چه مرد و چه زن ، به موضوع خودآرايى توجه و عنايت خاصى داشتهاند ؛ گزنفون در كتاب خود موسوم به اكونوميكوس از گفتگوى كورش كوچك با ليزاندر « 58 » سخن مىگويد و مىنويسد : موقعى كه ليزاندر در باغ زيباى كورش گردش مىكرد از زيبايى و عطر لباسها ، و جلال و شكوه گردنبند و النگو و جواهرات ديگر او در شگفتى فرورفته بود .
« ايرانيان كلمات بيهوده و بيمعنى بسيار دارند . . . چه در نيكبختى چه در شوربختى بيم خود در دل خصم جاى مىدهند ، حيلهگر و مغرور و كمرحمند . رفتارى آزاد دارند ، با ناز قدم برمىدارند ، چنان كه شخص از ظاهر حكم مىكند كه اين قوم چون زنان سست و ضعيفند ، در صورتىكه حقا دليرترين اقوام روى زمينند ؛ اگرچه خدعهء آنان بر تهور و شجاعتشان مىچربد . . . ايرانيان از لواط بىاطلاعند ، قناعت و صبر آنان در مقابل لذات طعام قابل ستايش است . جز پادشاه ، هيچيك از ايرانيان وقت معينى براى صرف غذا ندارند . هر وقت گرسنه شوند بر خوان مىنشينند ، هرگز معده را انباشته نمىكنند . . . » سياح بودايى « هيون تسيانگ » رسوم ايران را موافق ذوق خويش نيافته و گفته است : « بالطبع تندخو و پرخشمند و در رفتار خود رعايت ادب و انصاف نمىكنند . » روىهمرفته بزرگان ايران زندگى پرمشغله و پرهيجانى داشتهاند . وقت خود را ميان تمرينات جنگى و به كار بردن سلاح و شكار و عيش و عشرت لطيف تقسيم كرده بودند . دين زردشتى كه با زهد و ترك مخالف است هيچ مانعى در برابر آنان قرار نمىداد . . . » « 59 »
در كارنامك اردشير بابكان ، به ورزشها ، بازيها و سرگرميهاى طبقهء مرفه و ممتاز آن دوران اشاره شده است . پس از آنكه اردوان به شايستگى اردشير پىبرد نامهاى به بابك نوشت و او را نزد خود فراخواند :
. . . اردوان چون اردشير را ديد شاد گرديد و او را گرامى داشت و فرمود هرروز با فرزندان او و بزرگان به نخجير و چوگانبازى برود و اردشير همچون كرد .
به يارى يزدان در چوگانبازى و سوارى و شطرنج ( شترنگ ) و نبرد و ديگر فرهنگها بر همهء ايشان چيره بود « 60 » . . .
هامش
( 57 ) . ايران در زمان ساسانيان ، پيشين ، ص 533 ( به اختصار ) .
( 58 ) .Lysander( 59 ) . ايران در زمان ساسانيان ، پيشين ، ص 53 به بعد ( به اختصار ) .
( 60 ) . كارنامهء اردشير بابكان ، ترجمهء احمد كسروى ، ص 9 .